خلاصه ای از تعاریف مبانی نظری معماری:

 

مبانی نظری :

نوع نگاه شخص به زندگی و طرز تلقی ازجهان هستی ( جهان بینی ) را مبانی نظری گویند.

 پس از آشنایی با مفهوم مبانی نظری به صورت عام و کلی ،برای بررسی بیشتر مبانی نظری معماری باید به تعاریف مختلف از آن بپردازیم و جنبه های مختلف مبانی نظری در معماری را مورد بررسی قرار دهیم .

در شناخت و بررسی ابتدایی از مبانی نظری معماری  باید به بررسی خود  مبانی نظری معماری که شامل  هدف ، ماهیت و گرایش های نظری معماری می باشد پرداخت  و  پس از آن  به مو ضوع مبانی نظری عام  معمار یا طراح در یک طرح و پیوند فرهنگ و معماری که شامل علوم اجتماعی و فرهنگی و اصول زیبایی شناسی می باشد پرداخت و در نهایت مبانی نظری طراحی معماری که  شامل منابع شناخت و تئوریها ی گذشته و نوین  معماري می باشد را مورد بررسی قرار داد.

مبانی نظری معماری:

۱-مجموعه و نظامی از داده ها و مفاهیم است که به توصیف و تبیین پدیده های معماری که شامل آثار معماری و اندیشه های مکتوب است می پردازد و این کار را با دو هدف انجام می دهد :

- تولید معماری جدید

- نقد معماری گذشته و ‘موجود

۲-مجموعه ای از ویژگیهای مفهومی و معنایی است که یک طراح (معمار) آنها را در طراحی اثر خود القاء می کند ، که  این القاء می تواند آگاهانه و یا بصورت ناخودآگاه باشد.

۳-حاصل تعامل سه اصل مردم ، معمار و معماری که شامل نوع نگاه مردم به معماری، نوع نگاه معمار به معماری و نگاه معمارانه به زندگی مردم می شود.

معماران متفاوت با احساسات ونگرشهای متفاوت كار مي كنند .بعضي از آنها براي شروع به كار فاز يك از بنيان فيلسوفانه به عنوان راهبري براي تصميم گيري استفاده مي برند . 

 

مبانی نظری عام  معمار یا طراح در یک طرح :

روحیه و شخصیتی است که طراح برای یک پروژه خاص متصور می شود و از طریق آن ایده های کلی خود را در ارتباط با پروژه بیان می کند . معمار همچون ديگر هنرمندان خلاق،با چند روش كاري مورد استفاده خود انس مي گيرد و با تركيبهاي متفاوت آنها و آزمايشهاي پي در پي ،زبان مطلوب براي هر طرحي را مي يابد .بنا براين هر كار جديد او به كارهاي قبلي او متمايل است و بر حسب اعتقاد او به تغيير مد و سليقه ،كارهاي او نيز تغيير مي كند .

مبانی نظری طراحی معماری :

اصول و ضوابطی ( دستورالعملهای طراحی ) است که طراح بعد از شناخت و ارزیابی موضوعات یک پروژه خاص برای حصول مبانی نظری عام طرح ، اتخاذ می نماید .

   

+ نوشته شده توسط مهندس امیر نوری در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 و ساعت 16:28 |

گذر زمان جبری فرا راه معماری سنتی

 

برای زندگی روزمره امروزی آیا معماری سنتی می تواند جوابگوی نیازهای ما باشد؟

آیا دائم نشستن و فکر کردن به مسائل فلسفی ،فرهنگی وهویتی می تواند مشکلات مارا حل کند؟

گذر زمان جبر را وارد میکند ،جبری که معماران ومخاطبان را از معماری سنتی  جدا ویا دور می کند،این جبر می تواند جبر اقتصادی ،اجتماعی و فرهنگی،تکنولوژیک ویا سیاسی باشد،به هر حال موجودیت جبردر تمامی موارد فوق  بر اثر گذر زمان است ، هنرو معماری همیشه و در همه حال تابع اصول و ضوابط  معین و شناخته شده ای است و پیوندی استوار و ناگسستنی با فرهنگ، الگوهای رفتاری و ارزشهای جامعه داردو به همین دلیل است که سبک های معماری هر دوره ،انعکاسی از فرهنگ و هنر آن دوره محسوب می شود، همچنانکه تغییرات در معماری با تغییراتی که در سایر عرصه های زندگی به وقوع می پیوندد متناسب است،و این تغییرات لازمه معماری پو یا  و زنده است تا بتواند نیازهای جدید انسان را پاسخگو باشد. هر سبک جدید معماری بر اصول، روشها و سنتهای سبک های پیشین  استوار است و به همین علت است که  بین سبکهای گوناگون معماری در گذشته رابطه ای محکم وجود دارد به طوری که مرزبندی در بین آنها دشوار به نظر می رسد. این نزدیکی اصول و روشهای معمار  در بین سبکهای مختلف نشات گرفته از فرهنگ، سنن و الگوهای رفتاری مشابه افراد جامعه می باشد که با اندک تغییرات در شیوه های جدید زندگی و فرهنگ مردم که ریشه در زمان دارد،به علت پاسخگویی به نیازها جدید  باعث به وجود آمدن سبکهای معماری می شده،پس باید گفت که  زمان همیشه در حرکت است و آن قومی موفق است که نيازهای معماری جامعه را درک کند و زمان و مکان جامعه خود را بشناسد، معماری باید در جهان آزاد صورت پذیرد جهان آزاد بدان معنا نيست كه تمام مكان‌هاي خاص لزوماً هويت‌شان را از دست بدهند و جملگي شبيه به هم شوند، جهان آزاد، جهان ارتباطات و تغييرات است، و مستلزم نوعي گونه‌گوني ‌است. به بيان ديگر، زندگي ضرورتاً با خصوصيات محلي رابطه دارد، و تجسم هر نوع جهان بايد تجلي اين خصوصيات را با نیاز و تکنولوژی روزدر  بر گيردو اينكه معماري مي‌تواند ريشه در محل داشته باشد و با زمان به جلو گام بردارد یعنی  می توان بر فراگير و به روز بودن آن تأكيد داشت،در واقع می توان رشد سنت جدید را در معماری از ابتدای تاریخ تا کنون مشاهده کرد، پس نمی توان گفت  ظهور معماری جدید که بر اساس همان فرهنگ و الگوهای رفتاری انسان در زمان خویش و بر اساس نیازها و امکانات جدید  و نه بر اساس فرهنگ ، نیازهاو محدودیتهای گذشته  شکل گرفته است ،باعث گسست پیوندهای محکم و استوار بین برخی از مظاهر و جلوه های زندگی با فرهنگ جامعه و در نتیجه از بین رفتن معماری سنتی شده است  زیرا اگر اینگونه می بود بایستی  تمامی سبکهای معماری که باعث رشد ، پیشرفت و تکامل معماری  در طول زمان شده است به دلیل آنکه  سبک قبلی خود را دگرگون کرده و یا تکامل بخشیده را مخل و  نابود کننده  معماری سنتی و هویت معماری بدانیم و  طبق دیدگاه و نظریه سنت گرایان متعصب بگوییم که  اصولاً انسانها وظیفه نداشتند که عمر و توان خویش را صرف کشف یااختراع و ایده های جدید و برپایی چنین دستاوردهایی نمایند و می بایستی گرایش به سنتها و راههای گذشته داشته باشند، هر چند با کمی تامل می توان سنت گرایی آنان را با پیشرفت همان سنت در طول زمان به چالش کشید،زیرا ممکن است که همان چیزی که امروز مدرن است فردا سنت شود.به نظر من و بسیاری دیگر، سنت چیزی در گذشته نیست ،سنت همیشه با ماست و خواهد بود سنت نیاز واعتقاد ما در دورانی است که در آن به سر می بریم، البته شاید معماری مبتني بر سنت باشد اما ديگر متعلق به آن نيست، معماری همیشه و در همه حال با زمان  همراه و هم قدم بوده است، و این زمان است که بر اساس ماهیت و جبر خویش فرهنگها،سنن و الگوهای رفتاری را می سازد و یا تغییر می دهد، باید بپذیریم که معماری و هنرهای سنتی  یکی پس از دیگری بر اثر جبر گذر زمان از بین خواهند رفت همانگونه که از ابتدا تا به حال در هر دوره کم رنگ وکم رنگ تر شده و در آخر ضعیف یا از بین رفته اند. سنت بايد گسست كامل از آن باشد منتها گسستي كه آگاهانه و هوشيارانه است و به بقاي فرهنگ مي‌انديشد نه تخريب آن، سنت متعصب حاصل يك جهان‌نگري مداوم و تقلیدی است كه امروز منسوخ شده، به هر حال جبر زمان و جود دارد و بهترین راه مقابله با آن همراهی با آن است ،یعنی با این جبر همراه شد و آن را واقعیتی غیر قابل انکار دانست.

اگرمعماری سنتی و ايراني نمي‌تواند تکنولوژی و روشهای معاصر را در خود جا دهد و نیاز امروز را بر طرف کند به اين خاطر است كه نتوانسته با تپش‌هاي زندگي امروزی همراه شود، اتفاقي كه در شعر معاصر با هوشمندي نيما افتاد گسستن از سنت شعر كلاسيك بودکه از راه نقد آن اتفاق افتاد. نيما به اين نتيجه رسيد كه جهان‌بيني شاعر كلاسيك مبتني بر سوبژكتيويته است؛ او به پيرامون خود نگاه عيني و ابژكتيو ندارد. نيما سعي كرد كه اين رويه را در شعر خود دنبال نكند. خوب! اين يعني نقد تاريخ. اما نغمه‌هاي محزون موسيقي ،معماری و دیگر هنرهای ایرانی هنوز هم گرفتار همان جهان‌بيني سوبژكتيو است كه از ديرباز بر كليت فرهنگ ما حاكم بوده است. به همين دليل پاسخگوي نياز نسل امروز نيست. من متاسفم كه هنوز چنان نگاه هويت‌خواهانه و متصلبي بر هنرهاو معماری ايراني حاكم است كه حاضر نيست به آن  نگاه انتقادي بيندازد و طرحي نو بياورد ...

گویا جبری که از آن سخن به میان است در خصوص معماری ایرانی به جای تکامل تدریجی آن بر اساس نیازهای روز  و نوع جهان بینی و فرهنگ و هویت ایرانی جبری است کنترل نشده که متاسفانه سعی درحذف معماری ایرانی و جایگزینی آن با معماری همگام با زمان ،مطابق با نیازهای جدید  به روز و بسته بندی شده اما وارداتی دارد ،و به نظر من این هیچ دلیلی ندارد مگر مقابله متعصبانه بعضی افراد که سعی در حفظ هنر و معماری ایرانی به شکل سنتی خود(سنت متعصبانه) و عدم توجه به جبر زمان هستند و بدون توجه به قابلیتهای جدید در  معماری ایرانی و نیازهای جدید بشری بر سنتی بودن آن اصرار می ورزند و مخالف با همگام نمودن آن با زمان بر اساس اصول و فرهنگ و جهان بینی ایرانی هستند.

 

 امیر نوری

 

+ نوشته شده توسط مهندس امیر نوری در یکشنبه ششم آبان 1386 و ساعت 13:22 |

چکیده ای از مباحث مسکونی واهمیت آن

 

مقدمه

 

یکی از مسائلی که  بشر از بدو تولد به طور قاطع و گریز ناپذیری با آن روبرو بوده ،مساله مسکن است.

مسکن از کلمه (سکنی) به معنی ساکن بودن و قرار گرفته شده است و به معنای هر چیزی است که انسان به وسیله آن سکونت یابد.

در فرهنگ اسلامی کلماتی از قبیل بیت،منزل و دار بکار رفته است که از لحاظ مفهوم به کلمه مسکن متفاوتند.

(بیت)مکانی است که در آن بیتوته شود یعنی شب به روز آورده شود.(منزل) جای فرود آمدن و وارد شدن می باشد،در حالیکه مسکن مفهوم کلی تری داشته  ومنظور مکانی است که انسان در آن ساکن بوده و آرامش می گیرد از آنجایی که انسان فطرتا خواهان آرامش و مکان محفوظ می باشد تامین مسکن مناسب یکی از مسائل مهم زندگی و معیشت بشر محسوب می شود.

افزایش شدید جمعیت که پس از انقلاب صنعتی و از حدود 5/2 قرن پیش در کشورهای پیشرفته ،از حدود نیم قرن پیش در کشورهای در حال توسعه و از جمله کشور ما مسئله ای حاد و بحث انگیز و موضوع مقاله های بسیار بوده است،پی آمد های متعددی را در زمینه های اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی  به دنبال دارد. بی تردید بحث درباره جمعیت و رابطه آن با توسعه اقتصادی و سایر مباحث اجتماعی و فرهنگی مواردی است که در اینجا پرداختن به آن ممکن نیست. اما یکی از پیامدهای ناگزیر رشد جمعیت  که تقریبا تمام جوامع امروزی با آن دست به گریبانند ،موضوع تهیه مسکن برای اضافه جمعیت ناشی از رشد جمعیت است.بدیهی است که هر چه رشد جمعیت سریع تر باشد ،مشکل مسکن ابعاد وسیع تری خواهد یافت. در ایران ،به ویژه در سالهای اخیر،رشد جمعیت چنان لگام گسیخته بوده است که شاید بالاترین حد رشد را در میان سابر کشورها نشان دهد.این جمعیت اضافی نیازها و مشکلاتی را به دنبال دارد که برخی از آنه بتدریج و با افزایش سن جمعیت ،در مقاطع مختلف زمانی چهره می نماید و به عنوان مسئله حاد روز مطرح خواهد شد.از جمله این نیازها نیاز به مسکن است. این نیاز گر چه در چند دهه گذشته همیشه به عنوان مشکل اساسی جامعه مطرح بوده است ولی در دهه های آتی ابعادی وسیع تر خواهد یافت .نیاز به مسکن تنها ناشی از رشد جمعیت و افزایش زاد و ولد نیست و گرایشهای اجتماعی،اقتصادی و فرهنگی نیز در آن موثر است.مثلا مهاجرت از روستا به شهر و تحول خانواده های گسترده به خانواده های هسته ای ،یعنی کاهش نسبت خانوار به واحد مسکونی و عواملی از این دسته ،در میزان و چگونگی تقاضا برای مسکن موثر است.

معضل افزایش تقاضا در برابر تولید مسکن ،تنها مربوط به شهرهای بزرگ همچون تهران و اصفهان و مشهد و تبریز نیست .این مشکل در تقریبا تمام شهرهای بزرگ و کوچک مطرح خواهد شد.

 از طرفی موضوع مسکن در میان موضوعات معماری دقیقا همانی است که شدیدترین پیوندها را با ظریفترین اشکال با میراث و ویزگیهای محیطی- فرهنگی داشته و از اهمیت ویژه ای برخوردار است.

سنت سکونت ظریفتریندر ساخت مسکن وفن آوری محسوب می شود و آن دسته از مسائل را شامل می شود که تجسم یافته اعتقادات و باورهای انسان در فضای زیست اوست.

به عبارت دیگر اگر به خانواده بنگریم که فضای خانه را بر اساس آداب وسنن و سلیقه های خود تصاحب می کند در برخی مکانها گرد می آید و در جای دیگر حضور جمعی ندارد.و در می یابیم که چگونگی روابط جاری بین افراد خانواده،بر نحوه استفاده از مجموعه فضا های خانه سایه می افکند جابه جا شدن افراد در خانه تابع فرهنگی است که سر در ژرفای اندیشه ها و رسوم دارد و روی به اتفا قاتی که در جامعه می افتند.

در کل می توان گفت که خانه ها معانی مختلفی برای افراد مختلف دارد اما آنچه برای همه مشترک است مفهوم سر پناه بودن خانه است،مسکن برای کسی که در آنهازندگی می کند به خاطر احساس مخصوص هر کس برای خانه اش،زیرا که هر فرد می کوشد خانه اش را به گونه ای بسازد که بر شخصیتش بیافزاید.

خانه جایی است که نسلها پدید می آیند رشد می کنند و شکل می گیرند،خانه به مثابه یک کالبد معماری حاوی ایده ها و ارزشهاست آنچه در لحظه آفرینش در آن گنجانده شده باشد از سطوح و دیوار های آن تششع کرده و به کسانی که در آن قرار می گیرندانتقال می یابد،این پیامها مستمر و ضمیر نا خود آگاه وضعیتی خطیر ایجاد می کنند در فضای رفتارها،بازتاب،الگوهای زندگی شکل می گیرندو به مثابه برداری موثر بر زندگی اجتماعی عمل می کند.از سویی دیگر گاهی تفاوت بافت مسکونی به دلیل گستردگی آن وجه غالب و مشخصه کالبدی شهر هاست و به این جهت نیز خانه،و چگو نگی اش و تکثیر و تکرار آناهمیت ومقیاسی مضاعف پیدا می کند به همین دلایل است که گفته می شود تامین زندگی خصوصی بس عاجل ومهم است وآدمیان در محل زندگی خود هر جا که باشند خانه،آپارتمان یا هر نوع مسکن دیگر از آن برخوردار باشد.

در کشورهای در حال رشد تنها قشرهای معدودی از جامعه امکان دسترسی به مسکن مناسب خود را به دست می آورند. در نتیجه بقیه قشرهای اجتماعی به ویژه گروههای وسیع کم در آمد شهری همواره از داشتن یک سکونتگاه مناسب در رنج هستند.

در اصل سی ویکم قانون کشور ما نیز آمده است دسترسی به مسکن حق هر خانوار ایرانی است.ولیکن آیا همه افراد جامعه به خصوص اقشار آسیب پذیر و کم در آمد دسترسی به مسکن مناسب را دارند،این مسئله ای است که باید با در نظر گرفتن پیشرفتهای فنی ساخت مسکن و شرایط متحول اجتماعی و آگاهی بیشتر به حقوق فردی و اجتماعی و ضرورت تامین نیازهای اجتماعی جامعه به این مسئله مورد بررسی قرار گیرد.

امیر نوری

 

 

 

+ نوشته شده توسط مهندس امیر نوری در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 و ساعت 17:3 |

 

عملكرد و تجهيزات مسكن:

 

عملكردهايي كه فضاهاي مسكوني دارند، مبتني بر نيازهاي ساكنين آن است و مسكن بايد اين نيازها را برآورده سازد. در انجام دادن مؤثر عملكردها نه تنها مساحت فضاها و نوع تجهيزات، بلكه نحوه قرارگيري فضاهاي تشيل دهنده مسكن و شرايط پيرامون آن نيز نقش مهمي دارند. قسمتهاي تشكيل دهنده مسكن خانوار سنتي ايراني با توجه به مطالعات انجام شده در نيازها و رفتارهاي مسكوني شامل اجراي زير است:

 عرصه مشترك:

عملكرد: خانواده بايد فضاي لازم براي ادامه زندگي جمعي خود را داشته باشد. چنين فضايي علاوه بر آنكه امكان جريان يافتن اعمال مختلف زندگي خانواده را مي‌دهد، اغلب فعاليتهاي فردي را نيز سبب مي‌شود. اين «فضاي زندگي» عنصر اصلي مسكن خانوار سنتي است.

تجهيزات اين فضا عبارتند از: فرش، تلويزيون، راديو، ميز، گنجه ظروف، وسيله تكيه دادن، گل و گلدان وسايل گرمايش و سرمايش. ايوان را حياط در فصولي خاص به عرصه مشترك تبديل مي‌شود.

 عرصه والدين:

عملكرد: زن و شوهر بايد عرصه‌اي خصوصي براي خواب خود داشته باشند. جز آن، در طول روز نيز بايد ترتيب و تعداد فضاهاي خانه طوري سامان داده شود كه امكان صحبت خصوصي آنها را فراهم سازد.

تجهيزات عرصه شامل: فرش، رختخواب، گنجه لباس، دسترسي مناسب به فضاي خدماتي، وسايل گرمايش و سرمايش.

 عرصه فرزندان:

عرصه خواب فرزندان بايد برحسب سن و جنسيت آنها جدا گردد. يعني كودكان بيش از چهار سال بايد از والدين و دختران و پسران بيش از هفت سال جدا هم از بخوابند. پسر بزرگ يا دختر بزرگ خانه بايد عرصه خواب و استراحت فردي داشته باشد.

تجهيزات شامل: فرش، رختخواب، گنجه لباس و وسايل، ميز تحرير، وسايل گرمايش و سرمايش.

عرصه خويشاوند:

خانواده‌هاي ايراني در موارد متعددي نيمه گسترده هستند. فرد همراه خانواده در بسياري موارد مسن يا شخص جواني است كه كار مي‌كند. وي بايد بتواند عرصه خصوصي براي خواب و استراحت خود داشته باشد.

تجهيزات اين عرصه شامل: فرش، رختخواب، گنجه لباس و وسايل، وسيله گرمايش و سرمايش.

 

 

 عرصه مهمان:

پذيرايي از مهمان، سنتي ديرينه است كه ريشه در فرهنگ و عادات مردم دارد. اين عرصه تا حد امكان بايد از حريم زندگي خصوصي خانواده جدا بماند.

تجهيزات: فرش، پشتي، گنجه، گل و گلدان. ميز، مبلمان.

فضای خدماتی:

 اين فضاها شامل: آشپزخانه، فضاهاي بهداشتي، فضاي نگهداري البسه و پوششها و انباري مي‌باشد.

 فضاي ورودي و خروجي:

فضاي ورودي خانه، فضاي مكث و توقفي است كه شخص را براي ورود و خروج آماده مي‌كند. در ضمن فضاي واسطه‌اي بين عرصه عمومي و عرصه خصوصي درون خانه نیز می باشدوبايد حريمي براي فضاهاي داخلي خانه ايجاد كند و آنها را از معرض ديد افراد بيگانه خارج سازد.

 

 

موفق باشید (از نظرات خود آگاهمان سازید)

  

امیر نوری

 

 

+ نوشته شده توسط مهندس امیر نوری در دوشنبه شانزدهم مهر 1386 و ساعت 12:25 |

 

مفهوم سكونت

 

سكونت را مي‌توان بيانگر تعيين موقعيت و احراز هويت دانست. سكونت بيانگر برقراري پيوندي پرمعنا بين انسان و محيطي مفروض مي‌باشد كه اين پيوند از تلاش براي هويت يافتن يعني به مكاني احساس تعلق داشتن ناشي گرديده است بدين ترتيب، انسان زماني برخود وقوف مي‌يابد كه مسكن گزيده و در نتيجه هستي خود در جهان را تثبيت كرده باشد. (نوربري، 1381)

از نظر هايدگرطرز و طريق بودن انسانها بر روي زمين، سكونت كردنشان است. او در مقاله «ساختن، سكونت گزيدن، انديشيدن» با ريشه كلمه آلماني Bauen (ساختن) دلالتهاي قديمي و پهنه مفاهيمي را از نو مي‌گشايد تا غذاي وجود را بيان كند و سكونت را به بودن با چيزها تعبير مي‌كند: همچنان كه در وجود و زمان نيز از سكونت ذات انسان در حقيقت خود وجود بحث مي‌كند. او در گفتار خود اصرار مي‌ورزد كه انديشيدن و شعر لازمه سكونت است. او سكونت را اساسي‌ترين ويژگي وجود مطابق آنچه فانيان ‌اند فرض مي‌كند. در پايان اين مقاله چنين آمده است: «در حال حاضر همه از كمبود مسكن سخن مي‌گويند؛ اما كسي به مصيبت واقعي سكونت نمي‌انديشد. بي‌خانماني بشر از آن است كه كسي بحران واقعي مسكن را به مثابه مصيبت درك نمي‌كند.» پاسخ هايدگر در پرسش از راه حل مسئله چنين است: «فانيان سكونت را به سوي تماميت ماهيت خود سوق مي‌دهند؛، و اين مشروط بدان است كه بر مبناي سكونت كردن بنا كنند و براي سكونت كردن فكر كنند.» (طهوري، 1381).


تعريف مسكن

مسكن اسم مكان است بر وزن مَفعَل به معناي محل آرامش و سكونت كه از ماده سَكَن به معني آرامش مي‌آيد و در اصطلاح به مكاني مي‌گويند كه انسان در آن زندگي مي‌كند. در لغت نامه دهخدا مسكن چنين معني شده: جاي باشش و خانه، منزل و بيت، جاي سكونت و مقام، جاي آرام....

در دومين اجلاس اسكان بشر در سال (1996) كه در استانبول برگزار شد مسكن مناسب چنين تعريف شده است:

«سرپناه مناسب تنها به معناي وجود يك سقف بالاي سر هر شخص نيست، سرپناه مناسب يعني آسايش مناسب، فضاي مناسب، دسترسي فيزيكي و امنيت مناسب، امنيت مالكيت، پايداري و دوام سازه‌اي. روشنايي، تهويه، سيستم گرمايي مناسب، زيرساختهاي اوليه از قبيل آبرساني مناسب، بهداشت و آموزش، دفع زباله، كيفيت مناسب زيست محيطي عوامل بهداشتي مناسب، مكان مناسب و قابل دسترس از نظر كار و تسهيلات اوليه كه همه اين موارد بايد با توجه به استطاعت مردم تأمين شود.» (دلال پور، 1379)

خانه با مطرح شدن به عنوان پيكره‌اي معمارانه در محيط هويت ما را محرز كرده و امنيت را بر ما ارزاني ميدارد؛ و سرانجام هنگام پاي نهادن به آن به آسايش دست مي‌يابيم. در خانه چيزهايي را مي‌يابيم كه بر آنها وقوف داشته و گراميشان مي‌داريم. ما آنها را با خود از بيرون آورده و به خاطر آنكه بخشي از جهان ما را مي‌سازند در كنارشان به زندگي مي‌پردازيم. هنگام تحقق بخشيدن به سكونت خصوصي، به آزمون آنچه «آرامش داخلي» خوانده شده مي‌پردازيم.

براي بشلارخانه قبل از هر چيزی  فضا و مكان دروني است. دروني بودن آن در رابطه با بيرون آن، با كوچه و خيابان، رودخانه و مزرعه،‌گسترده‌هاي بيروني روستاو شهر، دريا و زمين و آسمان، طبيعت و جهان و سرانجام همه هستي معنا و ارزش مي‌يابد. براي او مهم‌ترين حسن خانه اين است كه رويا را در خود مي‌پروراند.و در نهایت خانه به ما اين امكان را مي‌دهد كه در آرامش در خيالات خود غرق شويم.

 

محيط مسكوني

براي تأمين رشد اجتماعي، عرصه مسكن علاوه بر خود واحد مسكوني بايد محيط پيرامون آنرا نيز در بر بگيرد. وقتي مجموعه‌اي مسكوني ساخته مي‌شود در واقع كانوني اجتماعي شكل ميگيرد. اين كانون براي حفظ ارزش‌هاي خود به انسجام شخصي احتياج دارد. اگر به اين امر بي‌توجهي شود ممكن است بخشي از پيكره اجتماع از آن جدا و ارتباط خود را با آن از دست بدهد. براي تأمين انسجام يك محله بايد دو عامل را در نظر گرفت: تركيب مناسب گونه‌ها و اندازه‌هاي مختلف مسكن و ايجاد روش مناسب براي دادن كمكهاي مالي در جهت تأمين مسكن.

محيط مسكوني از لحاظ كالبدي:

مسكن حافظ كيان خانواده و روابط بين اعضاي آن است (ارتباط افقي) و محيط مسكوني روابط همسايگي و ارتباط بين خانواده‌ها را در بر مي‌گيرد (ارتباط عمومي) محيط مسكوني جايي است كه زمينه انطباق كودك را با اجتماع پيرامون وي فراهم مي‌سازد و او را براي ورود به جامعه آمده مي‌كند. از اين رو ماهيت و سازماندهي محيط مسكوني نبايد بر خلاف فطرت انسان باشد و به علاوه اين محيط بايد تامين كننده نيازهاي مادي، بهداشتي رواني و اجتماعي افراد باشد. محيط مسكوني بايد برآورنده نيازهايي چون محافظت، داشتن ثبات و استقلال احساس پيوستگي با طبيعت، تمايل به ابراز وجود، نياز به زيبايي و هماهنگي اشكال و رنگها، بهره‌مندي از مناظر و چشم‌اندازهاي دلپذير باشد.

بين حجم واحد مسكوني و حجم ساختماني كه آنرا در بر مي‌گيرد بايد ارتباطي صحيح برقرار باشد. محيطي كه محصور بين ساختمانهاي غول آسا و خارج از ابعاد انساني است از نظر كارشناسان سلامت رواني مناسب نيست.

مهمترين مسئله يك محيط ايجاد زمينه مناسب براي انطباق طفل با اجتماع پيرامونش است. نيازهاي كودكان در سنين مختلف تغيير مي‌كند و محيط مسكوني بايد بتواند به نيازهاي سنين مختلف پاسخگو باشد.

نتيجه‌گيري براي محيط كالبدي:

براي ايجاد شرايط مناسب زيست، مجموعه‌هاي مسكوني در هيچ حالتي نبايد در مناطقي ايجاد شوند كه آلوده هستند، از نوركافي برخوردار نيستند. رطوبت در آنها زياد است و يا در معرض سر و صداهاي شديد قرار دارند. محيط پيرامون مسكن بايد از امكانات چندي برخوردار باشد. اولين نكته وجود فضاي آزادي در مجاورت مسكن است كه مستقيماً از آن قابل دسترسي است.

فضاهاي بازي بايد در جايي باشند كه بچه‌هاي كوچك براي دسترسي به آنها ناچار به عبور از مسيرهاي گذر و وسايل نقليه نشوند. در عين حال اين فضاها نبايد دور از مسير رفت و آمد طبيعي افراد پياده باشد.

لازم است در محلات مسكوني محلهاي عبور پياده جدا از عبور سواره باشد. پياده‌رويي كه در معرض سر و صدا و خطرهاي آمد و شد سريع است. نمي تواند محل مطلوبي براي ملاقات و صحبت همسايگان باشد.

لازم است در يك مجموعه مسكوني مكاني پيش‌بيني شود كه امكان گردهمايي افراد محله و برقراري روابط اجتماعي را بدهد. ساختمان ساده چند منظوره‌اي براي اين امر كافي است در چنين محلي افراد مي‌توانند گرد هم آيند. اين محل مكاني است براي مهماني‌هاي بزرگ خانوادگي فضاي محدود داخل خانه امكان آنرا بوجود نمي‌آورد و بهتر است در جوار مركز تجاري كوچك محله باشد كه نيازهاي روزمره ساكنين را برآورده مي‌كند.

مسكن مطلوب چيست:

در دوران معاصر يكي از مسائلي كه در مورد جامعه بشريت وجود دارد مسئله مسكن مطلوب است. اكنون به دليل كمبود زمين و گراني خانه افراد مجبور به بسنده كردن به مساحتهاي كوچك براي مسكن خود هستند و طبعاً فضاهاي خانه تا آنجا كه ممكن است بايد مورد استفاده قرار بگيرد و كارايي داشته باشد. علاوه بر كارايي داشتن و قابل استفاده بودن فضا، مسكن بايد از نظر استفاده كنندگان نيز كارايي داشته باشد.

مطلوب است؛ يعني داشتن شرايطي كه منطبق با نيازهاي استفاده‌كنندگان است يعني دارا بودن شرايط موارد مورد طلب فردي كه از آن پديده استفاده مي‌كند. لغت نامه دهخدا كلمه مطلوب را چنين معني كرده است:

«درخواست شده و تجسس شده و طلب شده و خواهش شده و تقاضا شده و لازم شده و ضرور شده و احتياج داشته شده و هر چيز آرزو شده و خوشايند و مرغوب، مقصود ميل و خواهش» مطلوبيت مسكن نيز دقيقاً از همين تعريف ناشي مي‌شود و مربوط به انتظاراتي است كه هر فرد يا گروه استفاده كننده‌اي از خانه و كاشانه خود داشته و براي ايجاد آن به هر نحو ممكن مي‌كوشد. ايجاد مطلوبيت مسكن براي افراد استفاده كننده در شرايط مختلف اجتماعي از جمله وظايفي است كه به عهده برنامه‌ريزان، معماران و طراحان مسكن است و معماران موظفند كه به دنبال عوامل مؤثر در مطلوبيت مسكن براي افرادي كه داراي فرهنگ ملي و يا آداب و رسوم و انتظارات خاص براي خود هستند، باشند. افراد عادي بهترين مطلوبيت را براي خانه وجود روابط مطلوب و صحيح بين افراد خانواده مي‌دانند يعني روابط اجتماعي صحيح بهترين عامل مطلوبيت مسكن است.

ولي به هر حال عامل مطلوبيت فضايي نيز در مطلوبيت مسكن بي‌تأثير نيست و اين در واقع وظيفه معمار است كه بايد وظيفه خود را به بهترين وجه در اين باره انجام دهد و در واقع دانش كافي درباره عوامل مؤثر در مطلوبيت را پيدا كند. بهتر است در اينجا به چند تعريف كه صاحبنظران درباره خانه داشته‌اند توجه نماييم.

«خانه جايي كه ساكنان آن احساس ناراحتي نكنند و اندرون خانه يا جايي كه زن و بچه زندگي مي‌كنند مي‌بايست تنوع زيادي داشته باشد تا خستگي احساس نشود.»- پيرنيا -

«خانه پوششي است كه در تطابق با برخي از شرايط رابطه محيطي را بين محيط خارج و پديده‌هاي زيستي انسان برقرار مي‌سازد. در خانه بايد يك فرد يا يك خانواده زندگي كند. يعني اينكه بخوابد، راه برد، دراز بكشد، ببيند و فكر كند.»- لوكوربوزيه

خانه مرکز جهان است برای ساکنانش و برای محله اش شاخص ترین بنا در تحکیم مکان.-مور-

«خانه در وهله اول يك نهاد است و نه يك سازه و اين نهاد براي مقاصد بسيار پيچيده‌اي به وجود آمده است از آنجا كه احداث يك خانه پديده‌اي فرهنگي است. شكل و سازمان فضايي آن به شدت تحت تأثير فرهنگي است كه بدان تعلق دارد. حتي در آن زمان نيز كه خانه براي بشر اوليه به عنوان سرپناه مطرح بود مفهوم عملكردها در فايده صرف يا فايده عملكردي محض خلاصه نمي‌شد. وجه سرپناهي خانه به عنوان وظيفه ضروري و انفعالي مطرح بود و جنبه مثبت مفهوم خانه ايجاد محيطي مطلوب براي زندگي خانواده به مثابه واحد اجتماعي بود.» - راپاپورت-

«از ميان فضاي پيراموني، خانه بلافصل‌ترين فضاي مرتبط به آدمي است بطور روزمره بر او تأثير مي‌گذارد. اولين فضايي است كه آدمي احساس تعلق فضايي را در آن تجربه مي‌كند و مجموع حواس پنج‌گانه دائماً سرتاسر آن را طي مي‌كند و در مدت كوتاهي بدان خو مي‌گيرند. خانه مكاني است كه اولين تجربه‌هاي بي‌واسطه با فضا، در انزوا و جمع در آن صورت مي‌گيرد و خلوت با خود، با همسر و فرزندان، با دوست و ديگران همه و همه بي‌تعرض غير در آن ممكن مي‌گردد.» - محمدرضا حائري-

حالا به برخي از مفاهيمي كه در اين تعاريف آمده اشاره مي‌كنيم.

اگر در تعريف چهارم دقيق شویم به مفاهيمي چون پديده فرهنگي و همچنين عبارت ايجاد محيطي مطلوب براي زندگي اجتماعي و واحد اجتماعي بر مي‌خوريم.

در تعريف پنجم نيز مفاهيمي چون احساس تعلق فضايي و تجربه هاي بي‌واسطه با فضا را مشاهده مي‌كنيم هر دو تعريف به اين قضيه اشاره مي‌كنند كه مسكن فضايي است كه انسان در آن مطابق با اصول و تئوري خاص خود به عبارتي فرهنگي، فعاليتهاي خاص خود را مي‌گذراند و مسكن مناسب مسكني است كه به بهترين نحوي فضاي مناسب با اين فرهنگ را بسازد و يا به عبارتي فضاي كالبدي واجد شرايط و در برگيرنده‌اي براي فرهنگ و طرز زندگي درست كند.

مسكن يا فضاي زندگي از دو جهت بايد كارايي داشته باشد يكي از نظر جوابگويي و ايجاد محيط راحت از جنبه شرايط فيزيكي يعني ايجاد محيطي با درجه حرارت مطلوب، فشار مناسب، رطوبت معقول و كوران هوا و نور مناسب و نظاير آن و ديگري از نظر جوابگويي به نيازهاي معنوي مردم، يعني ايجاد فضاهاي مناسب با طرز زندگي و نوع فرهنگ و آداب و رسوم اجتماعي، اين دو شرايط اگر با هم به كاملترين نحوي جمع شود ايجاد مطلوبترين مسكن را خواهند نمود. و اگر هر كدام از اين دو جنبه كمبودي داشته باشد مسكن به نحو خوبي پاسخگو نخواهد بود. به عنوان مثال مسكني كه از لحاظ شرايط فيزيكي با بهترين حالت طراحي و با استفاده از بهترين تكنولوژي به حالت بهينه باشد ولي فضايي مناسب با طرز زندگي افراد نداشته باشد به هيچ وجه مطلوبيت نيست و برعكس ايجاد فضايي كاملاً منطبق با شرايط فرهنگي ولي فاقد شرايط زيستي غيرقابل تحمل است.

موضوع مطلوبيت مسكن از لحاظ بيروني و دروني نيز قابل بحث است به اين صورت كه از لحاظ دروني همچنان كه بحث آن رفت مسكن از لحاظ بيروني و دروني نيز قابل بحث است به اين صورت كه از لحاظ دروني همچنان كه بحث آن رفت مسكن از لحاظ شرايط فيزيكي و فرهنگي معقول باشد. ولي اين مسكن كه در رابطه با محيط بيروني خود نيز بايد هماهنگي داشته باشد و بطور قطع مسكني كه از لحاظ شرايط دروني كامل است ولي از لحاظ انطباق با محيط بيرون مثلاً از نظر شرايط فرهنگي انطباق كافي نداشته باشد چندان مطلوب نخواهد بود.

در اين حالت فردي كه در چنين محيطي زندگي مي­كند تنها در درون مسكن خود آرامش خواهد داشت و اين حالت را اصلاً در مورد فضاي بيروني خانه­اش بدست نخواهد آورد. بنابراين هماهنگي محيط بيرون پيراموني با مسكن نيز از شرايط لازم مطلوبيت مسكن است.در واقع وجود يك بافت مسكوني مطلوب، صحبت درباره مطلوبيت بافت مسكوني در مجال اين بحث نيست و در اين جا ما به بررسي عواملي كه در مطلوبيت مسكن از لحاظ دروني مؤثر است مي پردازيم.

 

 عوامل كلي مؤثر بر مطلوبيت مسكن

الف- از نظر فرهنگي- اين مسئله همينطور كه اشاره شد يكي از مهمترين مسائل در طراحي خانه­هاي مسكوني مي­باشد. خانه­اي كه در تقسيم بندي فضايي آن عامل فرهنگ و نحوه زيست مردم رعايت نشده باشد به هيچ عنوان خانه مطلوبي براي ساكنان آن نيست. و چه بسا دراينگونه موارد ساكنين خانه بعد از مدتي مطابق ميل خود تغييراتي درپلان داخلي خانه انجام دهند. روي همين اصل معمار بايد كاملاً روي فرهنگ و نحوه زيست و آداب و رسوم افراد شناخت پيدا كند و شناخت هر چه بيشتر آن باعث مطلوبيت خانه براي ساكنين خواهد بود. به عنوان مثال داشتن فضاهاي مجزا براي جنسهاي مختلف و سنين متفاوت، ايجاد عرصه­هاي عمومي و خصوصي در خانه از عوامل ايجاد مطلوبيت در خانه مي باشد.

ب- از نظر اقليم- هر مسكن براي زندگي نرمال بايد از نظر شرايط زيستي مناسب باشد. توجه به وضع اقليم يكي از موارد لازم در اين مورد است. مطابقت با اقليم محل و مقابله صحيح در مقابل عوامل جوي نامناسب محلي، در ايجاد شرايط مطلوب در خانه بسيار مؤثر است. ساخته شدن خانه­ها با فواصل معقول براي ايجاد كوران هواي بين ساختمانهاي مسكوني يا انتخاب سطح پنجره مناسب با وضع اقليمي،میزان روشنايي و آفتابگيري كافي براي تك تك فضاهاي خانه از مثالهايي است كه در اين باره مي­توان زد.

ج- از نظر آسايش- از عوامل بوجود آورنده آسايش مي­توان به اين موارد اشاره نمود:

1- بوجود آوردن فضاهاي سبز

2- ايجاد فضاهاي جداگانه و محفوظ بدون خطر براي بازي بچه­ها.

3- دور بودن از راهها و خيابانهاي پر ترافيك، فرودگاه، كارخانه و هر منبع توليد سر و صدا و بوهاي ناراحت كننده.

4- كنترل سر و صدا: طراحي ساختمان مي­تواند به نحوي باشد تا عملكردهاي پر سر و صدا را موجب مي­شود. برآمدگي زمين، موانع پوشيده با مصالح بنايي و با ديوارهاي حجيم و غير قابل نفوذ در مقابل امواج صدا بهترين محافظ را ايجاد مي­كند. طرح معماري مي­تواند طوري باشد كه جهت دادن به امواج صوت ورود صدا را محدود نمايد. اين خاصيت مي­تواند با شكل دادن به ديوارها، شيبها و تقاطع ساختمان ايجاد شود.

د- از نظر امنيت- احساس امنيت يك نياز غريزي در انسان است كه در آن نياز به كنترل محيط انسان بوجود مي­آورد كه يكي از اهداف طراحي را تشكيل مي­دهد. كنترل محيط به دو صورت فيزيكي بصورت نرده، حصار، قفل و نور و زنگ خطر و كنترلهاي انساني بصورت نگهباني و افراد ساكن محلي و نظاير مي­باشد.

ه- از نظر زيبايي- معمار با ايجاد يك تركيب زيبا و دلپسند و ساده با توجه به فرهنگ و سليقه مردم نه با استفاده از سبكهاي شخصي و طراحي يك محيط طبيعي و آزاد در رابطه با حفظ محيط طبيعي زمين و ايجاد فضاي سبز مناسب با اقليم محل مي­تواند به مطلوبيت مسكن از نظر زيبايي بيافزايد.

و- از نظر تكنولوژي- منطبق بودن خانه مسكوني با تكنولوژي روز نيز يكي از عوامل مطلوبيت است به عنوان مثال يك آشپزخانه مجهز با وسايل تهويه خوب و وسايل برقي كارآمد و تأسيسات سرمايش و گرمايش مناسب تأثير زيادي در مطلوبيت خانه خواهد داشت.

ز- از نقطه نظر رواني- افراد بر حسب خواسته شخصي كه از طرز تفكر و آداب و رسوم زندگي نشأت مي­گيرد و به انتخابهاي خاص از قبيل انتخاب رنگ و طرز تزيين و انتخاب فضاي زندگي مي­پردازند، انتخاب فضاهاي زندگي چه از نظر عملكردي و چه از نظر زيبايي همگي ريشه در فرهنگ و روان و انديشه مردم دارد كه رعايت آنها ايجاد مطلوبيت از لحاظ رواني خواهد نمود.

عوامل مؤثر در مطلوبيت فضاهاي خانه:

اين مطلب يكي از بحثهايي است كه در مورد طراحي خانه بسيار اهميت دارد. دقت در طراحي و چيدن فضاها و طراحي داخلي فضاهاي خانه هر چقدر بيشتر باشد باعث مطلوبيت و كارايي بيشتر خانه است.

احترام به خانواده: خانواده كوچكترين واحد اجتماعي است كه ارتباط هايي با اعضاء خود و با جهان خارج دارد . هر يك از اين ارتباطها ، نيازمند فضايي مناسب براي فعاليت هاي فردي و جمعي است كه در مسكن رخ مي دهد . رابطه اين فضاها با يكديگر و با فضاي خارج و تناسبات آنها با ويژگي ها و مختصات و اهدافي كه براي خانواده مطرح است و همچنين تناسب آن با فعاليتهاي مرتبط ، موضوعاتي هستند كه توجه طراحان را طلب مي نمايد . بنابراين مسكن مناسب ، شرايط مناسب رابراي زيست ساكنين خويش به عنوان يك واحد بنيادين اجتماعي (خانواده ) فراهم مي نمايد . معماران بايد با در نظر گرفتن خواسته­هاي خانواده  در فضا، محل مناسب آن را بوجود آورند. به عنوان مثال يك آشپزخانه خوب طراحي شده و مجهز با استفاده حداكثر از فضا در ايجاد رضايت ساكنين بسيار مؤثر است. همچنين طراحي مناسب سرويسها منطبق با فرهنگ و يا آداب شستشوي خانواده­هاي ايراني و يا ايجاد قفسه و كمدهاي مناسب در نقاط مختلف خانه بسيار اهميت دارد. طراحي بالكن نيز بايد مورد دقت قرار گيرند كه در محل مناسب و با ابعاد قابل استفاده ارائه گردد.

احترام به حقوق ديگران : مرعي داشتن حقوق ساير آحاد جامعه از جمله همسايگان تأثيري بسزا در شكلگيري مسكن مطلوب و ارتباطهاي مساكن مطلوب بت يكديگر خواهد داشت . اين به آن معناست كه مساكن مطلوب در عين حالي كه امكان ارتباط مناسب بين افراد خانواده فراهم مي آورند از بروز مزاحمت هاي بصري ، صوتي ، رواني و امثال آن پيشگيري مي کنند.

خلوت : خلوت مسكن از ويژگي هايي است كه به همراه ساير موارد فوق الاشاره از ضروريات يك محيط مناسب براي زيست انسان به شمار مي رود . اگر ارتباط انسان با جهان هستي را به روابط چهارگانه ارتباط با محيطهاي طبيعي و مصنوع و جامعه و  خويشتن  تقسيم كنيم ، وجود خلوت در محيط زندگي ، يكي از مهمترين ويژگيهاي كيفي محيط است كه مي تواند به ايجاد زمينه مناسب " رابطه انسان با خويش " بيانجامد . علاوه بر آن ، آسايش خانواده و فراهم آمدن امكان ارتباط مناسب اعضاي آن با يگديگر و حتي با ساير نزديكان ، نيازمند خلوت مسكن است . بنابراين مي توان خلوت را ويژگي خاصي از مسكن دانست كه به تناسب نياز فرد يا افراد و همچنين در رابطه با هر فعاليتي ، معناي خاص خود را خواهد داشت . براي مثال فضای خلوت مورد نياز براي عبادت با خلوت مورد نياز براي برپايي محافل دوستانه و خانوادگي و يا مطالعه متفاوت خواهند بود .  

و ذکراین نکته ضروری است که ايجاد مسكن از لحاظ كمي براي افراد بدون خانه يك قسمت حل مسئله و رفع نياز مسكن مي­باشد ولي كيفيت مناسب موردي است كه نبايد ناديده گرفته شود زيرا نامطلوب بودن مسكن تأثير مستقيمي در وضع اجتماع و مردم خواهد داشت.

 

 موفق باشید

 

 امیرنوری

 



 

 

+ نوشته شده توسط مهندس امیر نوری در دوشنبه شانزدهم مهر 1386 و ساعت 12:19 |

توجیهه فرهنگ جامعه:

مراد از مد نظر داشتن فرهنگ جامعه در تعریف مسکن مطلوب آنست که اگر چه استفاده از تجربیات سایر ملل و تمدن ها (اعم از گذشته و معاصر) تو صیه می شود ،این استفاده باید به گونه ای باشد که اولا با بهره گیری از آنها ،اصول و ارزش های اعتقادی و باورهای جامعه تضعیف نگردند ،ثانیا به هویت ملی خدشه وارد نگردد،ثالثا عامل ترویج افکار و ایده های متضاد ومخالف ارزش های فرهنگی نباشد و رابعا این که با معیارهای برآمده از فرهنگ ایرانی ارزیابی و انتخاب شده باشند.تاریخ نشان می دهد که تکرار و تقلید الگوهای بیگانه به مرور، جوامع مقلد را نسبت به فرهنگ خویش بیگانه نموده ،نهایتا به استحاله جوامع می انجامد.نکته مهم دراتین است که باید توجه داشت که هر یک از مکاتب معماری و شهر سازی بر پایه های اعتقادی و فکری استوار است ،لکن چون بسیاری ،یا به این مبانی توجه ندارند و یا اینکه خود می خواهند که مروج مبانی خاصی باشند ،دست به تقلید یا ترویج الگوهای بیگانه می زنند،تقلید یا ترویجی که خود شکلی از تکرار و در نتیجه بی هویتی و از خود بیگانگی است.به عبارت دیگر این تکرار و تقلید به مرور،هویت جامعه را دگرگون می کند،از خود بیگانگی و احساس حقارت را در مقابل صاحبان اصلی الگوها را رشد می دهد ،به ارزش ها و اصول فرهنگی جامعه اطمه وارد نموده ،در نهایت منجر به استحاله و اضمحلال تمدن و فرهنگی که دست به تقلید و تکرار زده است،می گردد.

پس یکی از مهمترین نیازها،تدوین مبانی نظری معماری و شهر سازی است که اصول بنیادین آن از اعتقادات جامعه سر چشمه گرفته ،به نحوه نگرش جامعه به انسان و حیات او معطوف است.

بهره گیری از مختصات مسکن تاریخی:

یکی از منابع شناخت ویژگی های مسکن مطلوب عبارت از بهره گیری از مختصات مسکن بومی هر فرهنگ و منطقه ای می باشد.لازم به توضیح است که در این مقوله تکرار فرمها و الگوهای مسکن بومی مدنظر نیست،بلکه شناسایی مختصات ارزشی و فرهنگی مرعی داشته شده در انها و جستجوی روش های پاسخگویی به آنها در زمان حاضر و با امکانات در دسترس ،باید هدف اصلی باشد.

آموزش:

اموزش افراد زیربط با امر مسکن یکی از مهمترین ابزار و روش های اساسی و کارآمد شناخت،تدوین و ترویج ویژگی های مسکن مطلوب است.آموزش می تواند از آموزشگاها آغاز شود.بازآموزی کادر تشکیلات و سازمانهای ذیرربط (اعم از عمومی و خصوصی)زمینه بعدی خواهد بود.توجه به آموزش دست اندرکاران دیگر امر مسکن همچون سازندگان و طراحان نیز ضرورت دارد.،مه ایفای این نقش را باید رسانه های عمومی ،اتحادیه ها و مجامع صنفی و حرفه ای عهده دار شوند .مهم این است که قبل از شروع آموزش ،اصول ،معیارها ،مفاهیم ،ارزش ها و ضوابط باید تبعیین و تدوین شده،در دسترس باشند.

اصول گرایی:

عدم توصیه الگوی واحد برای اقالیم مختلف و خرده فرهنگ های متفاوت موردی است که باید مورد توجه قرار گیرد.به بیان دیگر راجع به مسکن مطلوب(به ویژه در مقیاس کلان)به هیچ وجه نباید استاندارد اندیشید.بلکه باید اصول و مفاهیم ارزشی و بنیادین ثابتی را مدنظر داشته،تنها نحوه تجلی کالبد بخشیدن به آن ها را در اقالیم ،فرهنگ ها،امکانات و خواسته های متفاوت جستجو کرد.

الگوسازی:

در جهت ترویج معیارهای مسکن مطلوب و گسترش آن در جامعه ،ارائه الگوهای مناسب با ویژگی های کمی متفاوت و در اقالیم مختاف موضوعی ضروری است.یکی از زمینه هایی که ارائه الگو های اولیه را فراهم می نماید،همکاری آن دسته از تشکیلات و موسسات دولتی و خصوصی است که به ساخت مساکن سازمانی و یا استیجاری مبادرت می ورزند.شرکت تعاونی،سازندگان و تولید کنندگان مسکن در مقیاس انبوه را نیز می توان گروه بعدی دانست که می تواند در ارائه و ترویج الگو های مسکن مطلوب ایفای نقش نمایند.لازم به ذکر است که الگو سازی باید جنبه عمومی به خود بگیرد،و در صورت منحصر شدن آن به برخی طرحها،وضع موجود تکرار خواهد شد.

جامع اندیشی و وحدت گرائی:

همکاری و هماهنگی تمام دستگاهها و نهادهای اجرائی ،یکی دیگر از مواردی است که امکان ترویج مسکن مطلوب را فراهم آورده،مشروط بر آنکه هیچکدام افق فعالیت و اهداف را به قلمرو سازمان خویش منحصر ومحدود ننموده ،به کل کشور و اهداف بلند مدت ملی بیاندیشد.در این حالت است که می توان به تحقق تجلی معیارهای کیفی و همچنین ترویج الگوهایی جامع اندیشی و وحدت گرائی(در عین کثرت)مسئلین و دست اندر کاران نسبت به کل کشور،و اجتماع نیز موضوع مهمی است که باید به آن توجه شود.همچنین توجه جامع نسبت به همه جنبه ها و وجوه حیات انسان و نیازهای مرتبط با هر وجه ضرورتی است که جامع معصر به شدت از کمبود آن رنج می برد.در واقع ریشه این نیاز را در تمرکز (فعلی)بیش از حد بر جنبه های مادی و اقتصادی می توان جستجو کرد.بدیهی است که تفکر وحدت گرا جامعیت و کلیت و به عبارت دیگر وحدت در کثرت عالم وجود از تبعات آن هستند نمی تواند موضوع مسکن را به طور انتزاعی و بدون توجه به سایر مواردمرتبط با آن مورد بررسی قرار دهد.لزوم این جامع نگری در ایران اسلامی موضوعیت جدی تری می یابد.زیرا تفکر اسلامی موضوعیات بسیار مهمی را مد نظر دارد که توجه به آنها به عنوان اصول و ارزش های بنیادین و اعتقادی که همه امور به انها ارجاع می گردند ضرورت دارد،مضافا اینکه جدیت موضوع در ایران به جهت اتصافش به صفت "اسلامی" است که این صفت بیانگر بار فرهنگی غنی ،سنگین و شناخته شده اسلام در جهان به شمار می رود و در نتیجه جهانیان انتظار دارند که تجلی فرهنگ ،باورها و عقائد اسلامی را در فراورده های فکری و کالبدی این مرزو بوم مشاهده کنند و طبیعی است که یکی از مهمترین این تولیدات و دستاوردها معماری و شهرسازی (محیط زندگی انسان)است.

اصلاح تلقی جامعه نسبت به معماری :

نتیجه گیری این موضوع مهم باید مورد عنایت قرار گیرد که به معماری نباید به عنوان یک صنعت و آن هم ساختمان سازی نگریست،بلکه معماری مجموعه ای است از "حکمت" و " هنر" که بر مبنای اصول و مفاهیم و ارزش های اعتقادی و فرهنگی هر جامعه استوار بوده،فنون،صنایع و مصالح در دسترس در خدمت تجلی کالبدی یافتن مفاهیم و اصول قرار می گیرند.

با عنایت به مراحل سه گانه طرح شده ،ویژگی های کیفی مسکن مطلوب،مبانی طراحی و روش های تحصیل آنها و با توجه به مسائل مبتلا به جامعه،موضوعات زیربه عنوان خلاصه نتایج مستخرجه از نوشتار ،مورد اشاره قرار می گیرند:

از انجایی که به تناسب قلمروهای انسان (قلمروهای مادی،روانی و معنوی)نیازهای او نیز متفاوت هستند،مسکن و عوامل مربوط به انها نیز نباید صرفا به عنوان سرپناه و پاسجگوی نیازهای مادی انسان مطمح نظر قرار گیرند.بلکه توجه به ان دسته از ویژگی های کیفی مسکن نیز که تأمین کننده نیاز های روانی و معنوی انسان باشند ضرورت دارد.

ویژگی های کیفی مرتبط با مسکن را در موضوعاتی چون "صفات "و "امکانات"مسکن،و انتظارات از آن می توان مورد توجه قرار داد ،که اهم عناوین مرتبط با آنها عبارت از ملحوظ داشتن شأن انسان از طریق توجه به قلمرو های متفاوت حیات وی ،آرامش،امنیت و ایمنی ،محرمیت،خلوت،ارتباط با طبیعت ،احترام به حقوق دیگران ،وحدت جامعه و احترام به خانواده به شمار می رود.

با مداقه در صفات و امکانات مرتبط با جنبه های کیفی مسکن و همچنین با انتظاراتی که از تأثیر مسکن بر مقولات اجتماعی می رود،دستیابی به مبانی طراحی امکان پذیر خواهد بود که به نوبه خود مشتمل بر اصولی است .این اصول در هر فرهنگ و جامعه ای تعاریف خاص خود را دارد و در رابطه با قلمروهای مختلف  حیات انسان نیز مصادیق و معانی متفاوتی را به نمایش می گذارد.

اهم این اصول را تحت عناوینی چون مقیاس انسانی،کلیت،سلسله مراتب،هماهنگی،درونگرائی،مکانیابی مناسب و تعادل می توان مورد بررسی قرارداد.

در عین مرعی داشتن مبانی طراحی مسکن مطلوب ،اتخاذ تدابیری نیز ضرورت دارد تا به این وسیله ،اولا توجه مجریان امر به ویژگی های مسکن معطوف شده و ثانیا این ویژگی ها به جامعه نیز معرفی شده ،امکان تلقی صحیحی در مورد معماری و مسکن در جامعه فراهم آید.این تدابیر ذیل موضوعاتی چون اتخاذ سیاست های مناسب،توجه به فرهنگ جامعه،بهره گیری از مختصات مسکن تاریخی،آموزش،اصولگرائی،و اصلاح تلقی جامعه نسبت به معماری قابل طبقه بندی هستند.

با توجه به موارد فوق الاشاره،تبیین فرایندی برای طراحی مسکن پیشنهاد می شود که طی آن،قلمروهای مختلف حیات انسان و زمینه های مرتبط و پاسخگو به هر کدام با توجه به ارزش های فرهنگی و کیفی مدنظر قرارگیرند.تدوین مبانی نظری معماری مسکن یکی از مهمترین مراحل این فرایند خواهد بود که می تواند به عنوان منشأ مغایری برای طراحی و همچنین ارزیابی ها مورد استفاده قرار گیرد.این ارزیابی ها اعم از ارزیابی وضع موجود،ارزیابی طرحها و برنامه ها ،و ارزیابی آراء و الگوهای وارداتی از ممالک و فرهنگ های دیگر خواهد بود.در دسترس بودن این مبانی نظری و معیارهای مورد نظر ، علاوه کمک به طراحی و برنامه ریزی،امکان هدایت سیاست های مربوطه در مسیر صحیح را نیز فراهم آورده ،در زمینه های آموزش(به ویژه آموزش جامعه و اصلاح تلقی مردم)نقشی ارزنده ایفاء نماید.

 

استخراج از متن مقاله ویژگیهای مسکن مطلوب نوری.

 

 

+ نوشته شده توسط مهندس امیر نوری در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 و ساعت 0:17 |

مباني طراحي

تجلي ويژگيهاي كيفي فوق الذكر در مسكن و محيط مسكوني مناسب زيست ، رعايت اصولي در طراحي و برنامه ريزي مسكن را طلب مي كند كه از طريق مرعي داشتن آنها امكان تجلي بخشيدن به مسكن مطلوب فراهم مي گردد . اين اصول در واقع پاسخگوي ويژگيهاي مذكور در بحث فوق به شمار مي رود . با اين توضيح ضروري كه هر اصل ، فراهم آورندۀ زمينۀ تجلي يك يا چند ويژگي خواهد بود به نحوي كه ارتباط هاي فشرده و در هم تنيده اي بين ويژگي هاي مسكن مطلوب و اين اصول وجود خواهد داشت ، كه البته همۀ ارتباطات از شدت و ارزش يكساني برخوردار نيستند . در زير به برخي از آنها اشاره مي شود :

مقياس انساني :

 تعيين درجه و مرتبۀ انساني بودن هر پديده را در دو قلمرو اصلي معنوي ( روحاني ) و مادي ( فيزيكي ) انسان مي توان مورد تجزيه و تحليل قرار داد . در مورد قلمرو مادي ( به ويژه در معماري و شهرسازي معاصر ) بسيار سخن رفته است و آنچه كه مورد غفلت قرار گرفته توجه به قلمرو حيات معنوي و روحاني است . با اين حال به پيروي از تعاليمي كه انسان را متشكل از دو حيات معنوي و مادي معرفي مي نمايد و از آن فراتر ، براي بعد معنوي وي ارجحيت قائل است . ساخته ها و عناصر محيطي نيز بايد از اين اصل تبعيت نموده ، در خدمت انسان قرار گيرند . در اين مقوله تناسب و هماهنگي ابعاد ابنيه و فضاها با توان رواني انسان ، از اهميت ويژه اي برخوردار است ضمن آن كه اطلاعات واصله از محيط به انسان بايد وي را در جهت تعالي و رشد ، هدايت و همراهي نمايد . به عبارت ديگر توجه توأم به نيازهاي مادي و معنوي انسان موضوع بنياديني است كه مرعي داشتن آن بر تفسيري كه در مورد غالب مباني طراحي به عمل مي آيد تأثير خواهد داشت . مقياس انساني مورد نظر در معماري مسكن را در مقولاتي همچون تناسب ابعاد فضاها با ويژگيهاي رواني و فيزيولوژيكي انسان ، درجۀ نفوذ پذيري اصوات مزاحم در مقايسه با توان تحمل انسان ، درجۀ نفوذ آلودگي هوا در مقايسه با وضعيت مجاز ، چگونگي تنظيم

شرایط محیطی با ویژگی های فیزیولوژیکی انسان ، و در میزان پاسخگویی مسکن به ارزش های فرهنگی ساکنین آن می توان جستجو نمود.

کلیت:

توجه انتزاعی به مسکن بدون توجه به اولا عناصر مکمل آن به عنوان فراهم آورندگان محیط مناسب سکونت و ثانیا بی التفاتی به ارتباط آن با فضاهای مجاورش موضوعی است که در تقابل با نگرش وحدتگرایانه ای است که علیرغم وجود کثرت عناصر و اجزا محیط در پی ایجاد وحدتی  معنوی و کالبدی در محیط است.بنابراین در طراحی مسکن توجه به اصل وحدت در کثرت و مد نظر داشتن توأم کلیه موضوعات مرتبط با سکونت،موضوعی است که نباید از آن غفلت شود.مرعی داشتن کلیت در معماری مسکن مستلزم توجه به مباحثی است که از جمله آن عبارتنداز:توجه توأمان به جملگی نیازهای مادی و روانی و معنوی انسان ،ملحوظ داشتن ارتباط وتناسب ویژگی های مسکن مورد نظر با عملکرد واشکال مجاور،مرعی داشتن تأثیر شرایط محیطی بر معماری مسکن ، توجه داشتن به تاریخ و همچنین نگرش به اینده به همراه داشتن نیازهای روز ، و بطور خلاصه توجه همزمان و متوازن به کلیه عناصر و عوامل مرتبط با مسکن و محیط (انسان، محیط طبیعی و محیط مصنوع)و جملگی جزئیات و روابط مربوط به آن ها.

ساسله مراتب:

صل سلسله مراتب که ارتباط قلمروهای مختلف محیط زندگی را از عمومی تا خصوصی(عمومی،نیمه عمومی،نیمه خصوصی و خصوصی)تعریف و تعیین می کند به دلیل ویژگی های مسکن که آنرا "حرم" نامیده اند از اهمیت خاصی برخورداراست.در رابطه با مسکن ، سلسله مراتب را می توان در دو درجه بیرونی و درونی مورد مداقه قرار دارد.

سلسله مراتب بیرونی به ارتباط داخل مسکن با سایر فضاها و عملکرد می پردازد، در حالی که سلسله مراتب درونی بر تعیین ارتباط عناصر داخل مسکن با یکدیگر متمرکز است.در ارتباط فضاهای داخلی نیز اهمیت سلسله مراتب کمتر از ارتباط مسکن با خارج نیست.چنانچه توصیه شده است که از سنینی که خوابگاه دختران و پسران خانواده از یکدیگر جدا شود و همچنین کودکان باید برای ورود به محل استراحت والدین از آنها اجازه بگیرند،تأثیر اصل سلسله مراتب بر معماری مسکن ،به تبیین مراتب بر معماری مسکن ،به تبیین مراتب و نحوه ارتباط قلمروهای مختلف (عمومی ،نیمه عمومی،نیمه خصوصی و خصوصی)می پردازد وحد،وتحریم،فضاها و عناصر ارتباطی هر یک را تعین می نماید.ضمن آنکه در هر قلمرو نیز به جزئیات بیشتری توجه داشته ،ارتباط اجزاء و عناصر آن با یکدیگر و با سایر قلمروها را مورد توجه قرار می دهد.

هماهنگی:

هماهنگی موضوع بنیادی است که رعایت آن در طراحی مسکن،خواهد توانست علاوه بر کمک به ایجاد مسکن مناسب،در ایجاد ونمایش های محیطی ،کالبدی و بصری نیز در خور توجه ایفا نماید.بدون دخول به مبانی و اثرات هماهنگی ،به برخی زمینه هایی که هماهنگی در آنها ضرورت دارد بسنده می شود.

هماهنگی ویژگی های محیط مصنوع با مختصات و روانی و فیزیکی انسان ،هماهنگی عناصر انسان ساخته با طبیعت و اقلیم ،هماهنگی عناصرو عملکردهای مجاور،هماهنگی فرم ها واشکال ، هماهنگی مصالح با یکدیگر که باید بین (نیازها و مختصات) انسان ،محیط طبیعی ،مسکن و شهر برقراردارند.هماهنگی مورد نظر در معماری مسکن به مقولاتی همچون هماهنگی فضاهای همجوار،هماهنگی ابعاد،تناسبات واشکال،هماهنگی عملکردها و اشکال، هماهنگی معماری با اقلیم و با تاریخ ،هماهنگی عمارت با ارزش های فرهنگی ،و بالاخره هماهنگی جملگی آنها با ابعاد مختلف حیات انسان می پردازد.

درونگرائی:

در پاسخ به بعضی معیارهای مطرح شده در مورد مسکن مطلوب همچون محرمیت،خلوت و ارتباط با طبیعت ،یکی از مهمترین اصول ،رعایت درونگرائی است.این اصل فی الواقع بر گرفته ازعناصر تاریخی معماری ایران است که اکثریت قریب به اتفاق عناصر شهری و معماری ،مظهر آن بوده اند.علاوه بر معیارهای مطروحه،توجه به بسیاری از ارزش های اسلامی نیز در درونگرائی نهفته است،همچون:توجه به درون(باطن)بیش ازبیرون(ظاهر)توجه به حیا ،عدم تفاخر،ریا و خود نمایی ،پرهیز از برهنگی و خودآرائی ،و از بین بردن زمینه رشد عجب،تقویت وحدت جامعه ،و نمایش وحدت کالبدی ،ضمن آنکه به تعبیر بوکهارت خانه درونگرائی مسلمین رو به اسمان دارد .این شیوه معماری علاوه بر اینکه بطور نمادین ،توجه انسان به خدا ،و پشت کردن به دنیا را به نمایش می گذارد،نمایشی از پاسخ به سیر در انفس و در درون خویش است که به تبعیت از تعالیم قرآنی ،همواره مورد توجه عرفای مسلمان بوده است.تأثیر درونگرائی مورد نظر،بر معماری مسکن ،دگرگونی در نحوه نگرش به معماری و همچنین تحول در فرم ها ،سبک ها و الگو های رایجی را طلب می نماید که طی دهه های اخیر رشدیافته،سبب طرد وانزوای معماری مسکن علاوه بر نحوه ارتباط داخل عمارت با فضای خارج که عمدتا بر ارتباط داخل عمارت با فضای خارج که عمدتا بر ارتباط مستقیم با حیات خصوصی و یا فضایی نیمه خصوصی استوار است.در زمینه های دیگری نیز می توان مورد پی جویی قرار داد که اهم آنها عبارتنداز:فقدان ارتباط مستقیم دیداری (وحتی حداقل ارتباط صوتی بویایی )بین درون مسکن و فضای عمومی ،ارتباط پیچیده و حداقل فضای کاملا خصوصی با خارج ،تنظیم ار تباط فضاهای داخل مسکن با یکدیگر بسته به استفاده کنندگان آن ها و سادگی نمای بیرونی.

تعادل:

تعادل به عنوان بارزترین ویژگی و اصل حاکم بر عالم وجود که مشتق از عدل می باشد،اصلی است که رعایت آن در هر گونه طرح و بر نامه ای اولا توصیه شده و ثانیا می تواند فراهم آورنده امکان تجلی بسیاری ارزش ها و مفاهیم و معیارهای دیگر باشد.در ارتباط با مسکن رعایت تعادل در زمینه های زیر اهمیت بیشتری دارد:

تعادل در پاسخگویی به نیاز های مختلف(مادی،روانی و معنوی)انسان،حفظ و تقویت تعادل های محیطی،تعادل در پاسخگویی به نیاز های توأم فرد وجامعه،تعادل در مصرف منابع طبیعی ،و تعادل در فرهنگ و الگوی مصرف .مضافا اینکه تعادل (به تبعیت از اصل عدل )در جای خود قرار گرفتن هر چیز و کل مسکن را به نحوی که بهترین بازدهی معنوی و مادی را داشته باشد به طراح یا سازنده القا می نماید.تعادل مورد نظر را در مباحث مختلف معماری مسکن می توان مطرح نمود،از جمله :در توجه متعادل به نیازهای مختاف انسان در استفاده در الگو های آشنا و هندسی متعادل مثل تقارن،در حفظ و تقارن ،در حفظ وتقویت تعادل بین اشکال و معماری مسکن با توجه به زمان و فرهنگ جامعه ،در حفظ تعادل محیط با عنایت به تلفیق مناسب محیط متبوع و طبیعت،و در اجتناب از اعتدالی که بر انسان و محیط ، اثر نا مطلوب و مخرب داشته باشد.

مکانیابی مناسب:

محیط شهری متشکل از بسیاری فعالیت ها و عملکردهایی است که به هر حال لازمه زندگی جمعی و شهری هستند.برخی از این فعالیت ها مزاحمت هایی با یکدیگر دارند که این مزاحمت ها ممکن است دائمی باشد و یا اینکه بسته به زمان و مکان از شدت و ضعف متفاوتی برخوردار باشند.فی المثل مجاورت یک بیمارستان و یک مدرسه در شب با یکدیگر مزاحمتی ندارند،همانگونه که مزاحمت یک بزرگراه با مسکن در طول روز آن شدتی را که شب هنگام دارد به نمایش نمی گذارد.با این حال با توجه به جمیع جهات باید مسکن ورابطه مناسب آن نسبت به سایر عملکردهای عمومی شهر تعریف و مشخص شود.مرعی داشتن مکانیابی مناسب در مقولات متعددی قابل بررسی است مه اهم آنها عبارتنداز:

مکانیابی مناسب مسکن نسبت به سایر عملکردهای شهری،مکانیابی مناسب ساختمان و فضای باز یک واحد مسکونی نسبت به ساختمان و فضای باز سایر ابنیه همجوار و نسبت به معبر.مکانیابی مناسب فضاهای داخلی مسکن نسبت به یکدیگر و نسبت به فضای خارج(اعم از خصوصی وعمومی)،و مکانیابی مناسب اجزاء ساختمان همچون درها وپنجره ها و امثال آن .

در زمینه تبعیین و تدوین مبانی و اصول طراحی مسکن مطلوب،بسیاری از اصول دیگر(مثل توجه به خرده فرهنگ ها ،جدایی از عملکردهای مزاحم،مصالح مناسب واستحکام)نیز قابل معرفی هستند که به جهت احتراز از اطاله کلام از ذکر آنها خودداری می شود.

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط مهندس امیر نوری در شنبه دهم شهریور 1386 و ساعت 0:46 |

و الله جعل لكم من بيوتكم سكنا ...»

وخدا براي سكونت شما منزل هايتان را قرار داد .

(قرآن كريم ، سورة نحل : آيه 80 )

با ظهور انقلاب و افزايش جمعيت شهرها ، كمبود و بحران كيفي و كمي مسكن ، سال هاي مديدي موضوع اصلي تحقيقات، بررسي ها و اظهار نظرهاي دست اندر كاران فرهنگي و علوم مختلف از جمله معماري و شهر سازي ، علوم اجتماعي ، اقتصادي و حتي سياسي بوده است . اين بحران در دهه هاي اخير متوجه شهرهاي ايران نيز گرديده و روز به روز بر شدت و توجه به آن افزوده مي شود . علاوه بر افزايش تقاضا براي مسكن كه عمدتا ناشي از افزايش جمعيت شهرها است ، عوامل ديگري نيز به اين بحران دامن مي زنند ، از جمله : تقاضا براي ارتقاء كيفي مسكن ، دگرگوني در شيوه هاي ساخت ابنيه ، قيمت بالاي زمين هاي شهرها ، استاندارد انديشيدن نسبت به ويژگي هاي كمي مسكن ، رسوخ و گسترش الگوهاي زيست بيگانه ، رواج مد گرايي و تهييج مصرف ، و به طور خلاصه ، تمركز بر جنبه هاي مادي حيات ، همه اينها موجب مي گردد تا دست اندر كاران مجبور به اتخاذ تصميماتي در جهت تامين مسكن براي در صد بالايي از جمعيت جامعه با عناوين و برنامه هاي خاصي مثل مسكن ارزان قيمت ، مسكن حداقل ، مسكن بهينه ، مسكن كارگري ، و مسكن براي اقشار كم در آمد گردند . نكته بارز در اين گونه برخورد با مسئله در اين است كه غالب معيارهايي كه براي ارزيابي مساكن موجود و طرح ها و همچنين تامين كمبودها و تدوين برنامه ها مورد استفاده قرار مي گيرند معيارهاي كمي هستند كه آن هم محدود و منحصر به معيارهاي اقتصادي مي گردد ، و معيارهاي كيفي و عمدتا معيارهاي فرهنگي ، معيارهاي مهجوري به شمار مي روند .

براي بررسي و اظهار نظر در مورد ويژگي هاي هر پديده اي در جهان روشهاي گوناگوني مطرح است كه عمدتا از اصول حاكم بر جهان بيني و باورهاي جامعه نشات مي گيرند . شايد با اندكي تسامح بتوان روش ها را در دو گروه عمده طبقه بندي كرد : گروهي كه هر پديده ، مفهوم و عنصري را در جهان به صورت انتزاعي و منفك از ديگران و تنها با توجه به كاركرد ، ارزشها و هويتي كه بر آن مترتب است مورد مداقه قرار مي دهد ، و گروهي كه آنها را در ارتباط با ساير پديده ها ، اجزاء ، عناصر ، مفاهيم و با كل هاي موجود در جهان و نهايتا با توجه به هدف غايي عالم هستي مورد توجه قرار مي دهد . پايه اعتقادي گروه دوم كه مورد نظر اين نوشتار نيز به شمار مي رود عمدتا ( و نه مطلقا) برپايه وحدتگرايي كاينات كه از وحدانيت خالق سرچشمه مي گيرد استوار است . در اين تفكر ، هيچ پديده اي را نمي توان به صورت منتزع و جداي از ساير اجزاء عالم وجود مورد بررسي قرار داد . به ويژه موضوعاتي كه به نحوي به انسان مربوط است . چرا كه هدف غايي خلقت (كمال) انسان است . اين سخن به معناي آن است كه در بررسي ها ، لااقل ، هدف غايي خلقت و همچنين اجزاء و كلهايي كه در ارتباط مستقيم با هر شي بوده ، آن را در رسيدن به هدفش ياري مي رسانند و يا بايد ياري رسانند بايد مورد توجه و امعان نظر قرار گيرند . توجه با اين نظريات از آن جهت اهميت دارند كه انسان را به نتيجة برنامه و عملي كه با الهام از هر يك از روش ها انجام مي دهد اگاه نمايند . في المثل ، تبيين اين روشها  هشداري است به محققين و  مجريان كه در صورت تمايل به تبيين مباني نظري و اجرا و تجلي محيط اسلامي ( و از جمله مسكن مطلوب اسلامي) چاره اي جز طي طريق بر مبناي جهانبيني و تفكر اسلامي وجود نخواهد داشت . ضمن آن كه نمي توان و نبايد هيچ يك عناصر جامعه اسلامي ( اعم از عناصر اسلامي ، كالبد و فرهنگي ) را منفك از ساير عناصر ، مورد تجزيه و تحليل قرار داده يا اين كه عنصري بيگانه را بدون شناخت لازم و استحالة آن وارد اين مجموعه نموده ، ساير عناصر را از آثار نا مطلوب احتمالي آن مصون نگهداشت .

به طور كلي در جهت تحصيل در جهت تحصيل مسكن مطلوب ، ابتدا به معرفي مختصات كيفي مسكن مطلوب اشاره خواهد شد ، سپس بر اساس  اين مختصات به اصولي اشاره خواهد شد كه مجموعا اين اصول را مي توان مباني طراحي مسكن مطلوب ناميد ، و در نهايت مجموعة روش هايي كه امكان تجلي مختصات كيفي مسكن مطلوب را در جامعه ، فراهم مي آورند معرفي خواهند شد .

ويژگي كيفي مسكن مطلوب

معيارهاي مسكن مطلوب به اين محدود نمي گردد كه سرپناه و حافظ انسان در برابر شرايط نامساعد جوي و گزند حيوانات و احتمالا آسيب همنوعانش باشد . و يا قيمت كم و يا مناسبي داشته باشد ، و يا اين كه تامين آن براي هر كس مقدور باشد . همه اينها لازمند ، لكن كافي نبوده و همة مسائلي نيستند كه در تعريف مسكن مطلوب بايد به آن ها توجه شود . يكي از نكات ضروري و بسيار مهم آن است كه مسكن بايد محل و فضايي فراهم آورنده آرامش ، آسايش و سكينه براي ساكن خويش باشد . مسكن نه تنها بايد شرايطي را داشته باشد تا خانوار ها از نظر اقتصادي توان تهيه آن را داشته باشند ، بايد شرايطي را داشته باشد كه بتواند به عنوان محل امن ، سكني و ارامش انسان عمل نمايد . اگر برخي عوامل مرتبط با مسكن مثل الگوي ساخت و نوع مصالح ( و حتي زمين ) ثابت و به عنوان ارزش فرض شوند و مدها بر آن حاكم باشند ، و از سويي ميزان بودجة در اختيار براي تهيه باشند ، و از سويي ميزان بودجة در اختيار براي تهيه مسكن نيز ثابت باشد ناچار دائما از ويژگي هاي كيفي و وسعت آن كاسته شده ، عنوان خانه ارزان قيمت و مسكن اقشار كم در آمد و امثال آن را به خود مي گيرد . در حالي كه اگر براي مسكن به صورت عام شرايط ، ويژگي ها و خصوصياتي تدوين شود ، مي توان بسته به زمان و مكان و شرايط ، تصميم صحيح و مناسب را در طراحي و ساخت مسكن مطلوب اتخاذ نمود . چنان چه در معماري تاريخي مسكن نيز چنين بوده است و في الواقع اصول حاكم بر مسكن خانه هاي وسيع با اصول شكل دهندة خانه هاي كوچك ثابت بوده است . حتي عده اي دامنه اين وحدت اصول و معيارها را توسعه داده ، معتقدند كه اصول ثابتي بر كل معماري و شهر سازي مجتمع هاي تاريخي مسلمين حاكم بوده است . در حالي كه امروزه موضوع كاملا بر عكس شده ، آن چه كه ثابت است توجه به موضوعات مادي است . با اين حال براي مسكن و عوامل مربوط به مقولة سكونت دو دسته ويژگي اصلي را مي توان مطرح كرد : دستة اول مشتمل بر  ويژگي هاي اثباتي كه مرئي داشتن آن توصيه مي شود و دستة دوم ويژگي هاي سلبي هستند كه حذف و يا عدم اجازه به ظهورشان ضرورت دارد . لازم به ذكر است كه هر دوي اين ويژگي هاي اثباتي و سلبي نيز به نوبة خود مشتمل بر مقولاتي جزيي تر هستند كه از جمله آنها عبارتند از : صفات مسكن ( مثل امنيت و ايمني ، خصوصيت ، آرامش و امثال آن ، امكانات مسكن ( از قبيل امكان ارتباط انسان با طبيعت ، امكان مرتفع شدن نيازهاي انساني ، و امكان دسترسي به منابع تامين كنندة نيازها ) و انتظارات از مسكن يا تاثير مسكن بر مقولات اجتماعي ( مانند ترجيح هويت جمعي به هويت فردي ، احترام به حقوق ديگران ، كمك به وحدت جامعه و امثال آن ) به شمار مي رود . البته در اين نوشتار عمدتا به ويژگي هاي گروه اول (ويژگي هاي اثباتي) اشاره خواهد شد زيرا ملحوظ داشتن اين ويژگي ها عمدتا به عنوان عاملي در جهت حذف ويژگي هاي نامطلوب عمل خواهند كرد . في المثل توجه به هويت جمعي و هماهنگي ، به عنوان عاملي در جهت حذف پديده و صفت نامطلوب "از خود بيگانگي" خواهد بود . نكتة ديگر اين كه ويژگي هاي مشروحه زير ، علاوه بر ويژگي هاي كمي و مادي ( همچون استحكام ، قيمت مناسب و امثال آن ) هستند كه براي مسكن مطلوب و مناسب زيست مطرح است .

- توجه به انسان : مهمترين موضوعي كه در ارتباط با مسكن بايد مورد توجه قرار گيرد ، انسان است . انسان ، به تبع طبيعت ثلاثه خويش (متشكل از بدن ، نفس و روح) نيازهاي سه گانه اي نيز دارد كه هر يك از اين نيازها به قلمرو خاصي از حيات تعلق داشته فراهم آوردن زمينة پاسخگويي به هر كدام ، به تناسب اهميتي كه دارد ، براي ايجاد زمينة تحصيل زندگي و حياتي طيب و سازگار با طبيعت و فطرت انسان ضرورت دارد . به نظر مي رسد آنچه كه در وهلة اول اهميت دارد ، تأمين توأمان نياز هاي مادي (پاسخ به كالبد)، نياز هاي رواني (پاسخ به روح )انسان است . در حالي كه تمركز اصلي بسياري تفكرات و الگوهاي زيست معاصر بر جنبه هاي مادي حيات انسان است . اين گونه نگرش به انسان و تفكيك كامل اين قلمروها اشكالات عديده اي دارد ، از جمله اين كه : با تفكر وحدتگرا در تضاد و تباين است ، الگويي وارداتي و غربي مي باشد ، الگويي مروج مصرف و مد بوده ، ريشه اي در فرهنگ ايراني ندارد ، و به صورت اجمال اينكه اين تمركز بر جنبه مادي حيات ، نهتنها نخواهد توانست انسان را به منزل مقصود برساند ، او را در وادي ماديت و دنيا متوقف و زمين گير خواهد كرد .

راه صحيح آن است كه قلمروهاي مختلف حيات انسان ، با يك ديد متعادل و هماهنگ مورد توجه قرار گيرند و بدون غفلت از رعايت سلسله مراتب حيات ، كه هر جنبه اي را در خدمت قلمرو مافوق خود مي داند ، هدف اصلي ، تعالي معنوي و روحاني انسان و آمادگي او براي رسيدن به قرب الهي باشد . اصل سلسله مراتب در بسياري شقوق دانش بشري از جمله مراتب عالم وجود مورد بحث است كه از ذكر جزئيات آنها اجتناب شده ، ضمن احالۀ خواننده به آن منابع ، به توضيح اين مطلب بسنده مي شود كه صاحبنظران در اين زمينه را عقيده بر اين است كه اولاً هر مرتبه اي از وجود بايد در جهت كمال و براي وصول به مرتبۀ بالاتر ( از درجات نازل مادي تا مراتب عالي معنوي ) عمل كند. ثانياً در جهت همين تكامل است كه اصولاً براي وصول به درجات بالاتر طي مراتب مادي مادون آنها ضرورت دارد ، چنان كه گفته اند : و اين حجاب بزرگ فطرت است كه بايد سالك الي الله به قدم معرفت آن را خرق كند و تا به اين مقام نرسد حق ندارد كه اياك نعبدگويد يعني لانطلب الا اياك .

بنابراين مسكن مي تواند در عين حالي كه زياده از حد متكبرانه ، خود نمايانه ، چشم پركن و متمركز بر پاسخگويي به نيازهاي مادي كه غالباً نيز راه افراط مي پويند ، نباشد به نيازهاي مادي و معنوي انسان در حد مطلوب پاسخ دهد . با اين حال اين وظيفۀ برنامه ريزان و طراحان است كه پاسخگويي به جنبه هاي مختلف را هماهنگ و همراه نموده ، جامعه را از تمركز صرف بر جنبه هاي مادي حيات بر حذر نموده ، بالعكس مردم را به توجه توأم جنبه هاي مختلف حيات خويش ترغيب و هدايت نمايند .

ـ امنيت و ايمني : ويژگيهاي معماري مسكن مطلوب بايد به گونه اي باشد كه درجات مختلف امنيت را براي ساكنين فراهم آورد . اين امنيت اعم از امنيت در مقابل بلايا و سوانح طبيعي و غير طبيعي ، امنيت در برابر تجاوز ساير آحاد جامعه ، امنيت در برابر اثرات ناشي از فعاليتهاي انساني و ساير جنبه هاي امنيت به شمار مي رود . در جهت تأمين امنيت ، منظور داشتن عوامل زير توصيه مي شوند : مكانيابي مناسب مسكن نسبت به ساير عملكردهاي شهري ، انتخاب مصالح مناسب كه الزاماً مصالح گرانقيمت نيستند ، اتخاذ روشهاي مناسب ساخت ، پيش بيني تمهيدات لازم براي تقليل خسارت به هنگام وقوع سانحه و مكانيابي مناسب مسكن در ارتباط با عملكردهاي مولد انواع آلاينده ها به ويژه آلودگي هوا و آلودگي صوتي .

ـ محرميت : مصون بودن فضاهاي داخلي مسكن از ديد بيگانگان موردي است كه آسايش خانواده سخت به آن وابسته است . در واقع ، مسكن به عنوان محل امن و آرامش خانواده بايد به گونۀ مناسب از مشرف قرار گرفتن در امان بماند . مورد ديگري كه در اين رابطه مطرح است ، ارتباطات صحيح فضاهاي داخلي است به گونه اي كه اولاً غريبه ها بر فضاهاي داخلي تسلط نداشته باشند و ثانياً قلمرو اعضاي خانواده ( والدين و فرزندان دختر و پسر ) نيز به طريق مناسب از يگديگر تفكيك شوند . بنابراين محرميت مورد نظر براي مسكن مطلوب عبارت از مصون بودن فضاي داخل مسكن از ديد بيگانگان است . براي مثال مكانهايي از مسكن مثل حياط يا محل اجتماع خانواده و فعاليتهاي فردي بايد از ديد و دسترسي بيگانه در امان باشد . در حالي كه اطاق هاي فردي ( مثل اطاق خاص والدين ) بايد از ديد ساير اعضاء خانواده نيز به دور باشد .

ـ آرامش : آرامش اعضاء خانواده كيفيت مهمي است كه توجه به آن ضرورت بنيادين مسكن مطلوب است . انسان از جهات بسياري به آرامش نيازمند است كه اين جهات ، ناشي از قلمروهاي مختلف حيات انساني است . انسان براي عبادت نيازمند مكاني آرام است تا حضور قلب لازم برايش فراهم گردد . همچنين يكي از لوازم اصلي تفكر به عنوان فعاليت توصيه شده در فرهنگ اسلامي ، وجود فضايي آرام است . مطالعه و كسب دانش و بهره گيري از وسايل ارتباط جمعي نيازمند آرامش است . فراهم آمدن امكان گفتگوهاي خانوادگي و تحكيم مباني آن به وجود آرامش بستگي تام دارد . علاوه بر آن براي انجام بسياري از فعاليتهاي فردي و جمعي ديگر از جمله استراحت و تماسهاي رو در رو با اقوام و دوستان و همسايگان ، وجود محيطي آرام ضرورت دارد . ايجاد محيطي آرام در مسكن نيز به عواملي همچون مكانيابي مسكن نسبت به ساير عملكردها ، مصالح مصرفي ، سلسله مراتب بين درون و برون و ... بستگي تام دارد .

ـ خلوت : خلوت مسكن از ويژگي هايي است كه به همراه ساير موارد فوق الاشاره از ضروريات يك محيط مناسب براي زيست انسان به شمار مي رود . اگر ارتباط انسان با جهان هستي را به روابط چهارگانۀ ارتباط با محيطهاي طبيعي و مصنوع و جامعه و « خويشتن » تقسيم كنيم ، وجود خلوت در محيط زندگي ، يكي از مهمترين ويژگيهاي كيفي محيط است كه مي تواند به ايجاد زمينۀ مناسب " رابطۀ انسان با خويش " بيانجامد . علاوه بر آن ، آسايش خانواده و فراهم آمدن امكان ارتباط مناسب اعضاي آن با يگديگر و حتي با ساير نزديكان ، نيازمند خلوت مسكن است . بنابراين مي توان خلوت را ويژگي خاصي از مسكن دانست كه به تناسب نياز فرد يا افراد و همچنين در رابطه با هر فعاليتي ، معناي خاص خود را خواهد داشت . براي مثال خلوت مورد نياز براي عبادت با خلوت مورد نياز براي برپايي محافل دوستانه و خانوادگي و يا مطالعه متفاوت خواهند بود .

ـ امكان ارتباط با طبيعت : آن چه از بحث كليت ( مطروحه در مقدمه ) و همچنين تأكيد تعاليم اسلام بر تفكر ، تدبر و تعقل در طبيعت و عناصر طبيعي به عنوان آيات الهي ، مي توان استنتاج كرد ، توجه به طبيعت و عناصر طبيعي است . همچنين يكي از ارتباطات انسان با عالم وجود ، ارتباط انسان با طبيعت است . فراهم بودن اين ارتباط كه كثرت تأكيد بر لزوم آن در تعاليم اسلامي و فرهنگ ايراني ما را از ذكر جزييات آن بي نياز مي نمايد ، امر مهمي است كه مي تواند به عنوان يكي از معيارهاي مسكن مطلوب مطرح شود . علاوه بر نياز انسان به تماس با طبيعت ، هماهنگي محيط مصنوع و از جمله عمارت و مسكن ( به عنوان مهمترين و بيشترين اثر معماري مستحدثه توسط انسان در زمين ) با طبيعت ( محيط ، عناصر ، سيما و مناظر ، مصالح ، زيبايي هاي طبيعي ) ضرورتي انكارناپذير است. بنابراين انسان از جنبه هاي مادي و معنوي متفاوتي به طبيعت و عناصر طبيعي و برخورداري از تماس مداوم با آنها نيازمند است . در اين مقوله توجه به چند نكته اهميت دارد : اولاً اينكه اين تماس بايد در يك سلسله مراتب منطقي از واحد مسكوني از كوچه ، خيابان ، محله ، شهر و حتي خارج شهر ( طبيعت بكر ) برقرار باشد . ثانياً عناصر طبيعي بسته به ارزشي كه در برآورده نمودن نيازهاي معنوي و رواني انسان با توجه به معاني نمادينشان دارند شناسايي و دسته بندي و به مردم معرفي شوند و امكان تماس با آنها برقرار گردد . ثالثاً به نقش عناصر طبيعي در جهت پاسخگويي به نيازهاي معنوي انسان نيز توجه شده ، اين نقش مهم به مردم معرفي مي شود . علاوه بر آن ملحوط داشتن شرايط اقليمي و محيطي در طراحي مسكن نقشي بسيار مهم ايفا مي نمايد و نكتۀ مهم در اين مقوله آن است كه ابنيه به گونه اي طراحي شوند تا نياز به تنظيم كننده هاي مصنوعي شرايط محيطي به حداقل ممكن كاهش يابد . در اين صورت است كه نه تنها در بلند مدت فوايد زيست محيطي و حتي صرفه هاي اقتصادي فراواني براي جامعه خواهد داشت ، در جهت خود كفايي و هويت ملي نيز عمل خواهد كرد . نكتۀ بعدي در ارتباط با بهره گيري از طبيعت عبارت از شناسايي قوانين حاكم بر طبيعت و استفاده از آنها در طراحي و برنامه ريزي محيط مصنوع و از جمله مسكن است . اين موضوع به وظيفۀ مهم انسان به عنوان خليفه الله رجوع داده مي شود كه در جهت حفظ امانت الهي بايد اصول حاكم بر اعمالش را اصولي قرار دهد كه در افعال و خلقت الهي مشاهده مي شوند .

ـ ميانه روي : ميانه روي كه همان مشي در حد تعادل و اجتناب از افراط و تفريط است از كيفياتي است كه در به تعادل رساندن جامعه ليفاي نقش مي نمايد . جنبه اي از ميانه روي عبارت از اجتناب از اسراف و تبذير است كه در مقولاتي همچون انتخاب مصالح و شيوه هاي ساخت و تنوع فضاهاي دروني مسكن و هر آنچه كه بتوان آنرا به عنوان خروج از تعادل ذكر كرد ، بروز مي نمايد . علاوه بر آن ميانه روي به معناي اجتناب از لغو و بطالت است كه اين اعراض و دوري به عنوان ويژگي مؤمنين ذكر شده است . جملگي اينها هوشياري جامعه را در تقابل با موج ترويج مصرف گرايي و مدگرايي رايج طلب مي نمايد كه دنياي صنعتي و مادي گراي معاصر به شدت مبلغ و مروج آن است و به صورت اشكال ، مصالح ، فضاها و روابطي ظاهر مي شود كه در تضاد با اقليم و ارزشهاي فرهنگي جامعه و حتي اقتصاد خانواده ها است .

ـ احترام به حقوق ديگران : مرعي داشتن حقوق ساير آحاد جامعه از جمله همسايگان تأثيري بسزا در شكلگيري مسكن مطلوب و ارتباطهاي مساكن مطلوب بت يكديگر خواهد داشت . اين به آن معناست كه مساكن مطلوب در عين حالي كه امكان ارتباط مناسب بين افراد خانواده فراهم مي آورند از بروز مزاحمت هاي بصري ، صوتي ، رواني و امثال آن پيشگيري مي كنند .

ـ وحدت جامعه : طبيعي است كه تعبير مسكن ، منحصر به شكل داخلي بناي سكونت نبوده ، عواملي را نيز كه در ارتباط با سكونت هستند ( از جمله امكانات و خدمات شهري و حتي اثرات رواني اشكال ، رنگها و تناسبات عمارت ) در برمي گيرد . بنابراين مي توان يكي ار مظاهر مسكن مطلوب را در فقدان قطب بندي ها و تضاد بين خدمات در دسترس واحدهاي مسكوني و حتي محلات همجوار قلمداد كرد . به عبارت ديگر بين محلات شهر ( و در نتيجه بين اهالي آن ) نبايد در دسترسي به امكانات عمومي تبعيضي وجود داشته باشد . وجود تبعيض و بي عدالتي در توزيع امكانات و در دسترس مردم به آنها عاملي مهم در جهت خدشه به وحدت جامعه و بروز تضاد و دو گانگي بين مردم خواهد بود . و بالعكس رفع تبعيض و قطب بندي شهر و گرايش به سمت عدالت ، زمينه را براي تقويت وحدت و همبستگي جامعه فراهم خواهد نمود . مورد ديگري كه در تقويت وحدت جامعه مهم است توجه متعادل به هويت جمعي و هويت فردي جامعه و آحاد آن است كه در اين زمينه نيز رجحان هويت جمعي به هويت فردي امري است كه مقوّم وحدت و يكپارچگي جامعه خواهد شد . فرد و جامعه به عنوان دو عنصر اساسي مطرح در زمينه ها و دانش هاي مختلف بشري ، هر كدام در هر مكتبي تعاريف و اهميت خاصي دارند . در مقولۀ خاص مسكن مطلوب ، توجه به اين نكته ضروري است كه مسكن و به ويژه ظاهر ( سيما و كالبد ) آن به عاملي در جهت خدشه به وحدت جامعه منتهي نشود . در اين راستا ، توجه به مفاهيم و ارزشهايي همچون زيبايي ، سادگي ، تأكيد بر هويت ملي و همچنين احتراز از تفاخر فردي ، اجتناب از خود نمايي ، اجتناب از همشكلي با بيگانه و احتراز از اموري كه سبب ترويج فردگرايي و خدشه به وحدت جامعه مي گردند ضرورت دارد . توجه به اين عوامل خواهد توانست تقويت كنندۀ وحدت و همبستگي جامعه باشد .

ـ احترام به خانواده : خانواده كوچكترين واحد اجتماعي است كه ارتباطهايي با اعضاء خود و با جهان خارج دارد . هر يك از اين ارتباطها ، نيازمند فضايي مناسب براي فعاليت هاي فردي و جمعي است كه در مسكن رخ مي دهد . رابطۀ اين فضاها با يكديگر و با فضاي خارج و تناسبات آنها با ويژگي ها و مختصات و اهدافي كه براي خانواده مطرح است و همچنين تناسب آن با فعاليتهاي مرتبط ، موضوعاتي هستند كه توجه طراحان را طلب مي نمايد . بنابراين مسكن مناسب ، شرايط مناسب رابراي زيست ساكنين خويش به عنوان يك واحد بنيادين اجتماعي ( خانواده ) فراهم مي نمايد .

 

 

+ نوشته شده توسط مهندس امیر نوری در چهارشنبه هفتم شهریور 1386 و ساعت 0:13 |

 

معماری همگام با زمان

زمانی که بشر بر روی زمین اسکان یافت ، قبل از تولد هر حرفه ای معمار و معماری متولد شد زیرا بشر  برای یافتن و یا خلق مکان مناسب برای زندگی تلاش خویش را آغاز نمود،و این تلاشها تا به امروز ادامه دارد هر چند که در طول زمان این تلاشها متکامل گردیده ولیکن تمامی این تلاشها با یک هدف به پیش می رود و آن هم رسیدن به هدف غايي معماري، که خلق و محافظت از مكان است. مكان مي‌تواند به عنوان شناسه سازماندهي فضايي درك شود و فرم ساخته شده ، و معناي آن با زبان معماري که شامل نیازها،نوع جهان بینی يا سنت است نشان داده ‌شود،معماري تنها مسئله چگونه و چه نيست، بلكه مسئله کی و كجا نيز هست.

بنابراين، مسئله نهايي ما اين است كه معماري در خلق مكان‌هاي رضايت‌بخش براي شيوهای جديد و به روز زندگي بايد به سرچشمه‌هايي رجوع كند كه در زبان‌هاي متفاوت فرم مشترك‌اند، معماري پیش از آنكه چيزي را نمايش دهد شيوه‌هاي متفاوت هستي بين زمين و آسمان را مجسم مي‌كند. البته تمام چيزها با زمين و آسمان رابطه دارند، و اين رابطه بخشي از جهان آنهاست، در معماری اين جنبه اهميت اساسي مي‌يابد، يا به بيان ديگر، آثار معماری، نوع جهان بینی وآنچه را كه ما «مكانمندي» جهان مي‌ناميم نشان مي‌دهند. اين نكته مسلماً خصيصه اصلي هر اثر معماري است كه فضايي عرضه كند كه امكان مي‌دهد زندگي «اتفاق بيافتد». اما اين فضا بايد با فرم‌هاي ساخته شده در كار مشخص باشد تا بتوان گفت مكان است، يعني زندگي مي‌تواند در آن «رخ دهد». زماني كه چيزي اتفاق مي‌افتد، در واقع مي‌گوييم كه زندگي توانسته است رخ دهد.ولی این رخ داد چگونه رخ می دهد ؟همانگونه که گفته شد به مرور زمان شيوه های جديد زندگي، تجدد نظري ،تعبيرها وتفسيرها، عملكردهاي مشخص ساختماني ونیازهای جدید بشری و بسياري ديگر، مانند آنهايي كه به مبانی نظری و اعتقادی و نوع نگرش به جهان مربوط مي‌شدند آشکار میگشتند.

«چيزهای» جديد مسلماً برای خودشان چيزهای جالبی‌اند، اما تغيرات كلی در روابط ميان انسان و محيط ‌زيستی و ماورا الطبیعه كه در پی اين امر شكل می‌گيرد، مهم‌ترند. بنابراین ما  در خصوص پویایی ،ارتباط و همزمانی صحبت می‌كنيم. تمام اين واژگان به ساختارهایی وابسته به فضا و زمان اشاره دارند و به نظر می‌رسد كه تازگی جهان اساساً بايد در شرايط چنينی درك شود.

يعني به طور ضمني مي‌گوييم كه خيلي بي‌معني است كه درباره زندگي از يك سو و مكان از سوی ديگر صحبت كنيم. مكان جزء مكمل حيات بشري است، و اين فرصت مناسبي براي معماري است تا مكان‌هايي عرضه كند كه مناسب زندگي انسان باشد.

معماری باید در جهان آزاد صورت پذیرد جهان آزاد بدان معنا نيست كه تمام مكان‌هاي خاص لزوماً هويت‌شان را از دست بدهند و جملگي شبيه به هم شوند. جهان آزاد، جهان ارتباطات و تغييرات است، و مستلزم نوعي گونه‌گوني ‌است. به بيان ديگر، زندگي ضرورتاً با خصوصيات محلي رابطه دارد، و تجسم هر نوع جهان بايد تجلي اين خصوصيات را با نیاز و تکنولوژی روزدر  بر گيردو اينكه معماري مي‌تواند ريشه در محل داشته باشد و با زمان به جلو گام بردارد یعنی  می توان بر فراگير و به روز بودن آن و جنبه‌‌ هاي محلي موقعيت تأكيد داشت،در واقع می توان رشد سنت جدید را در معماری از ابتدای تاریخ تا کنون مشاهده کرد،معماری همگام با زمان.

معماری را بايد با مناسبات خود معماری درك كرد. البته اين بدين معنی نيست كه معماری را رشته‌ای «مجزا و خود مختار» برشمريم. معماری به مثابه نوعی هنر، به زندگی تعلق دارد.

معماری همیشه و در همه حال همگام با زمان با توجه به نیازها و نوع جهان بینی که نسبت به زمان تعریف می شوند و هیچ یک بر دیگری مقدم نیست و در تعارض با یکدیگر نیز نمی باشند به پیش رفته است هدف آن نيز عبارت است از فراهم آوردن مكان‌هايی كه زندگی بتواند در آن به راحتی و با آسایش «به وقوع پيوندد». مكان، مجموعه‌ای از منابع يا احياناً ظرفی خنثی وبی‌طرف نيست؛ بلکه درواقع محيطی است عينی و ملموس كه  نوعی نظم و منش و ويژگی را برای برآوردن نیازها در خود دارد.

در نهایت می توان گفت معماری در هر زمان با نگرشی از جهان نو و نياز انسان برای جهت‌گيری و تعيين هويت در آن، آغاز گردیده و  ادامه دارد. معماری به طور كلی اين نياز را از طريق سازماندهی فضايی و بيان صوری، برآورده می‌سازد. اهميت بنيادين اين مفاهيم، مدت‌ها پيش تشخيص داده شد ليكن تا امروز  متاسفانه هيچ‌گاه بحث شايسته و درخوری در مورد آن صورت نپذيرفته است.

 

امیر نوری

 

 

 

+ نوشته شده توسط مهندس امیر نوری در پنجشنبه یکم شهریور 1386 و ساعت 11:1 |